سال نو مسیحی و ترجمه‌ای تازه از کتاب مقدس به فارسی
 

پس از چند سال تلاش مترجم، و یک سال و نیم انتظار ناشر برای دریافت مجوز، ترجمه‌ی تازه‌ای از «عهد جدید» به فارسی انتشار یافته است. این ترجمه بر اساس کتاب مقدس اورشلیم انجام شده که نخستین بار در سال ۱۹۵۵ در پاریس منتشر شد.

کتاب مقدس مسحیان پرفروش‌ترین کتاب جهان است. از این کتاب سال گذشته ۲۵ میلیون نسخه در آمریکا و هر ماه یک میلیون نسخه در چین فروخته شد. تعداد بسیاری از نسخه‌های کتاب مقدس در مکان‌های عمومی، به ویژه در کلیساها گذاشته می‌شود و مراجعه‌کنندگان تنها به خواندن فراز‌های کوتاهی از آن، یا تورق سرسری کتاب می‌پردازند. بخشی از این فروش نیز به چاپ‌های جدید و رنگینی مربوط است که مردم هر سال می‌خرند و به نسخه‌های قدیمی خود اضافه می‌کنند. با این همه کسانی که کتاب مقدس را می‌خوانند نه تنها کم‌ نیستند که الزاما مسیحی هم نمی‌باشند. انجیل و تورات، مانند اغلب متون کهن، هم مورد توجه پژوهشگران هستند و هم مورد علاقه و الهام بخش نویسندگان و شاعران.

http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

گرت یونکه، خالق آثار پرارزش ادبی درگذشت

 

 

گرت یونکه یکی از نویسندگان برجسته‌ی معاصر اتریش بود که تا لحظات آخر عمرش آرام ننشست. «او با زبان آنگونه بازی کرد که یک بچه با حباب‌های صابونی». از یونکه چندین رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و دفتر شعر به جای مانده است.

گرت یونکه (Gert Jonke) در روز یکشنبه، چهارم دسامبر (پانزدهم دی) در یک کلینیک شهر وین در سن ۶۲ سالگی چشم از جهان فرو بست. او از تابستان گذشته از بیماری سرطان رنج می‌برد.

یونکه در روز هشتم فوریه ۱۹۴۶ در کلاگن فورت اتریش زاده شد. در سن ۲۰سالگی برای تحصیل در رشته‌های زبان آلمانی، تاریخ ، فلسفه و علم موسیقی به وین رفت و علاوه بر آن به آکادمی فیلم و تلویزیون این شهر نیز راه یافت.


نخستین کتاب یونکه، "رمان هندسی بومی" نام داشت که در سال ۱۹۶۹ انتشار یافت و او را در سطح بین‌المللی مطرح ساخت.

یونکه از سال ۱۹۷۰ زندگی در خارج از اتریش را آغاز کرد و به مدت ۸ سال در آلمان، لندن و خاورمیانه به سر برد.

نویسنده پرتلاش در تابستان سال جاری متوجه بیماری علاج ناپذیر خود شد. غده‌ها‌ی سرطانی به حدی رشد کرده بودند که دیگر شانسی برای زنده‌ماندن وجود نداشت. با وجود این، یونکه به فعالیت خود ادامه ‌می‌داد. او حتی در هفته‌های آخر به موقع سر قرار‌های خود حاضر می‌شد.

در ماه اکتبر، هنگامی که او برای دریافت جایزه‌ی نستروی به روی سن رفت، آنقدر ضعیف شده بود که ایستادن برایش عذاب بود. با وجود این وجودش سراسر شادی بود، زیرا به گفته‌ی ویراستارش «به جایزه‌ی نستروی خیلی اهمیت می‌داد».

یوآخیم لوکس در مراسم اهدا جایزه، در نظق تقدیر خود خطاب به یونکه گفت: «این جایزه حق توست زیرا تو به رویای پرواز ادامه می‌دهی. تو به ما درکی از آزادی را منتقل می‌کنی که شاید هرگز وجود نداشته است، درکی که ما بدون آن نمی‌خواهیم زندگی کنیم».
 

http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

تحقق آرزوی هیتلر: لینتس پایتخت فرهنگی اروپا می‌شود

 

 
شهر لینتس در اتریش در سال ۲۰۰۹ پایتخت فرهنگی اروپا خواهد بود، اما طرح تبدیل این شهر به یک مرکز فرهنگی، طرحی تازه نیست بلکه آدولف هیتلر، صدر اعظم آلمان در زمان جنگ جهانی دوم، می خواست لینتس یکی از پنج شهر پیشوا در رایش سوم باشد.

لینتس اکنون در حال به نمایش گذاشتن این بخش تاریک از گذشته خود در قالب نمایشگاهی است که "پایتخت فرهنگی پیشوا" نام گرفته است.

صدای ضبط شده ریچارد تاوبر، خواننده یهودی تبار زاده لینتس که آوازی ساخته فرانک لهر، یکی از آهنگ سازان مورد علاقه هیتلر را می خواند، در این نمایشگاه طنین انداز است.

آهنگ های ضبط شده، بخشی از نمایشگاهی است که سیاست های فرهنگی نازی ها و طرح های جاه طلبانه هیتلر را برای لینتس، شهری که در آن بزرگ شده بود، نشان می دهد.

طراح هایی از ساختمان های بزرگ در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده که هیتلر برای لینتس در نظر گرفته بود.

در میان این ساختمان ها یکی هم بنای موزه بزرگی است که قرار بود رقیب لوور باشد. این موزه باید با اشیایی که از جاهای دیگر به غارت می رفت پر می شد.

آدولف هیتلر متولد اطریش بود و بخشی از دوران کودکی و نوجوانی خود را در شهر لینتس گذراند

تعداد کمی از این طرح ها تحقق پیدا کرد ولی به هر حال از آن جا که در سال ۲۰۰۹ لینتس پایتخت فرهنگی اروپا خواهد بود، برگزار کنندگان نمایشگاه لازم دانستند تاریخ شهر را در دوره نازی ها به نمایش بگذارند.
 
www.bbcpersian.com

کانال تلویزیونی کردی زبان در ترکیه

 

 
 از اول ژانویه ۲۰۰۹، این فرستنده پخش برنامه‌های مختلف شامل فیلم، سرگرمی، موزیک و اخبار را برای حداقل چهارده میلیون کرد ساکن در این کشور آغاز کرد.

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه با آرزوی موفقیت و شروعی خوب، شبکه تلویزیونی کردی زبان ترکیه را افتتاح کرد. این کانال که TRT6 نام دارد، رقیبی برای فرستنده تلویزیونی کرد زبان Roj-TV خواهد بود. فرستنده‌ای که در حال حاضر از کشور دانمارک برنامه تلویزیونی به زبان کردی پخش می‌کند. تلاش‌های ترکیه برای بستن این شبکه تلویزیونی ناکام مانده بود.

برنامه افتتاحیه کانال تلویزیونی TRT6 در ابتدا با پخش سرود ترکیه همراه با نشان دادن پرچم این کشور و سپس پخش ترانه‌های کردی همراه بود. ابراهیم ساهین، مدیر شبکه تلویزیونی کردی زبان ترکیه، محور کار این کانال را پخش برنامه‌هایی برای خانواده‌ها خواند که وظیفه‌اش اتحاد شهروندان است. اردوغان، نخست وزیر ترکیه نیز گفت، TRT6 سهم مهمی را در ترویج دموکراسی در ترکیه بازی خواهد کرد. او اضافه کرد، این قدم مهمی برای برداشتن گام‌های بعدی در همین راستاست. روزنامه‌های ترکیه روز جمعه، دوم ژانویه، گزارش دادند، دو دانشگاه در استانبول و آنکارا خود را برای عرضه رشته زبان و ادبیات کردی آماده می‌کنند.
 
http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

'داستان عشقی هولوکاست دروغین بود'

 

 

ناشری در آمریکا چاپ کتاب خاطرات یکی از بازماندگان هولوکاست را به علت غیرواقعی بودن بخش های مهمی از آن متوقف کرده است.

هرمن روزنبلت که از نجات یافتگان نسل کشی یهودیان به وسیله آلمان نازی است، در کتابی که درباره خاطرات خود از هولوکاست نوشته، داستان عشق خود را به دختری به نام روما رادچیکی را روایت کرده است که از روی نرده های بازداشتگاه بوخن والد برایش غذا و میوه پرتاب می کرد.

نام این کتاب "فرشته ای در کنار نرده" است. غیرواقعی بودن داستان این کتاب زمانی مشخص شد که بعضی از محققان قسمت هایی از آن را زیر سوال بردند.

بر اساس داستان این کتاب، نویسنده بعد از رهایی از زندان و مهاجرت به آمریکا، روما را در نیویورک پیدا می کند و با او ازدواج می کند.

اما در حقیقت، آقای روزنبلت همسرش را نخستین بار در نیویورک دیده و با او ازدواج کرده است.

در این حال، مدارک رسمی تایید کننده گفته آقای روزنبلت درباره بازداشت او در بوخن والت است.

آن چه باعث شک محققان به اصالت خاطرات آقای روزنبلت شد، توصیف او از بازداشتگاه بوخن والد است.


به گفته آنها، ارتفاع نرده های اردوگاه شلیبن که محل نگهداری هرمن روزنبلت بود، آن قدر کوتاه نبوده که امکان پرتاب مواد غذایی از روی آن وجود داشته باشد.

کتاب "فرشته ای در کنار نرده" قرار بود دو ماه دیگر به وسیله یکی از شرکت های زیر مجموعه انتشارات پنگوئن منتشر شود.


ناشر کتاب در پی مشخص شدن غیرواقعی بودن داستان از نویسنده خواسته است تمام دستمزد دریافتی خود را پس دهد.

آقای روزنبلت که ۷۹ سال سن دارد، در بیانیه ای علت کار خود را شادی بخشیدن به مردم عنوان کرده است.

او در بیانیه خود نوشته است: "من به خیلی از آدم ها امید بخشیدم. انگیزه من کار خیر بوده است."

کتاب "فرشته ای در کنار نرده" آخرین کتاب از مجموعه خاطره نویسی های دروغینی است که در چند ماه گذشته منتشر شده اند.

اوائل امسال زنی بلژیکی به غیرواقعی بودن داستان کتاب خاطرات خود اعتراف کرد.

در این کتاب مونیک دو وال خود را دختری یهودی معرفی کرده که در اروپای تحت اشغال نازی ها از پدر و مادرش جدا شده و به همراه یک گله گرگ در جنگل زندگی کرده است.

پس از انتشار این کتاب مشخص شد نویسنده کتاب یهودی نیست و داستانش واقعیت ندارد.

در کتابی دیگر، زنی سفیدپوست داستان زندگی خود را با نامادری سیاه پوست و فروش مواد مخدر در لس آنجلس بازگو کرده بود. بعدا مشخص شد که داستان واقعیت ندارد و این زن در خانواده ای مرفه بزرگ شده است.
 

www.bbcpersian.com

غزه در خون

 

 
تا کی انسانها به خاطره سیاست های دولنمردان کشته خواهند شد؟ تا کی ؟؟!!!
 

ویژگی‌های جنسی عطسه و صبحانه
 
 به باور محققان بین عطسه زدن و فکر کردن به یک رابطه جنسی ارتباط مستقیمی وجود دارد.

زمانی بود که عطسه تنها نشانه سرما خوردگی به حساب می‌آمد و صبحانه نخوردن هم تنها پیامدی که داشت، گرسنگی و عدم تمرکز بود. اما کارشناسان امور جنسی از زوایای تازه‌ی عطسه کردن‌های ناگهانی و صبحانه نخوردن می‌گویند.

اگر پیشتر به محض اینکه کسی عطسه می‌کرد، همه با یک دستمال کاغذی و چند توصیه برای پیشگیری از سرماخوردگی او را همراهی می‌کردند، حال دیگر با نتایج تحقیقات دو دانشمند انگلیسی دیگر نمی‌توان به چشم قدیم به "عطسه" نگاه کرد.

عطسه‌های پی در پی یک مرد مسن انگلیسی و یافتن درمانی برای آن، باعث شد تا محققان متوجه ارتباط مستقیم عطسه کردن و رابطه جنسی شوند. به گفته مرد انگلیسی او هر بار که به رابطه جنسی فکر می‌کند، بی‌اختیار عطسه‌اش می‌گیرد، به طوری که کنترل کردن عطسه‌هایش برای او کاری غیر ممکن است.

"هارولد مکس‌ول" دکتر روانپزشک و "محمود بوتا" پزشک گوش، حلق و بینی، با یک جستجو و تحقیق اینترنتی دریافتند که این مشکل می‌‌تواند در هر دو جنسیت بروز پیدا کند. آنها با ۱۷ زن و مرد دیگر آشنا شدند که اظهار کرده بودند هرگاه ذهنشان به سمت یک رابطه جنسی یا جزییات آن می‌رود، عطسه می‌کنند. با تحقیقات بیشتر مشخص شد که دلیل چنین رفتاری به سیستم عصبی ناخودآگاهی در بدن باز می‌گردد که مسئولیت کنترل ضربان قلب، هضم غذا و همچنین باز شدن مردمک چشم را برعهده دارد.

در حالیکه محققان در انگلستان به این دریافت جدید علمی رسیده‌اند، در ژاپن هم به تازگی نتیجه یک بررسی نشان داده است که نوجوانانی که با معده خالی راهی مدرسه می‌شوند زودتر به بلوغ جنسی می‌رسند؛ دست‌کم در این کشور.

پژوهشی در میان هزار و پانصد ژاپنی ۱۶ تا ۴۹ ساله نشان داده است که نوجوانانی که صبح‌ها قید خوردن صبحانه را می‌زنند، به طور میانگین در سن ۱۷ سالگی نخستین رابطه جنسی ‌را تجربه می‌کنند و در مقابل نوجوانانی که با شکم پر به مدرسه می‌روند، در ۱۹ سالگی برای اولین بار رابطه جنسی دارند.
 

http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

اولین برف  پارس آباد شهر زیبایمان را سفید پوش کرد!

 

 

با رسیدن سال 2009 میلادی شهرمان با یک برف سنگین رخت سفید زیبای را بر تن کرد.بدین منظور خواندن غزلی از احمد شاملو در این روز سرد زمستانی خارج از لطف نباشد.
  

«برف نو»

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگي‌ست اين ايام

راه شومی‌ست می زند مطرب
تلخواری‌ست می چكد در جام

اشكواری‌ست می كشد لبخند
ننگواري‌ست می تراشد نام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!
 

برای دیدن عکس های زیبای از برف امشب لطفا کلیک کنید!...
 


نجمی علوی از پایه گذاران جنبش زنان ایران درگذشت

 

 
نجمی علوی، از پایه گذاران جنبش زنان ایران و عضو تحریریه مجله "بیداری ما" در سن ۸۸ سالگی در لندن درگذشت.

خانم علوی، همچون دو برادر بزرگترش مرتضی و بزرگ علوی، نویسنده مشهور ایرانی، عمده عمر خود را در خارج از ایران و در مهاجرت سپری کرد.

از اولین فعالیت های اجتماعی خانم علوی همکاری با نشریه‌ای "بیداری ما" بود که در فاصله سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۶ توسط گروهی از زنان روشنفکر فعال در جنبش ملی زنان ایران منتشر می شد.

این مجله با محوریت قرار دادن حقوق شهروندی زنان ایرانی منتشر می‌شد و به نوشته خانم علوی در این کتاب، پایگاه مهمی در برابر فشار نیروهای متعصب مذهبی علیه زنان به‌شمار می‌ رفت.

از نجمی علوی، در سال های اخیر کتابی به نام "ما هم در این خانه حقی داریم" در ایران منتشر شده بود.
 
www.bbcpersian.com

بیلان سالانه گزارشگران بدون مرز درباره آزادی مطبوعات

 

 

گزارشگران بدون مرز می‌گوید، در سال ۲۰۰۸ دستکم ۶۰ روزنامه‌نگار در جریان فعالیت حرفه‌ای‌شان جان خود را از دست داده‌اند. ۶۷۳ نفر بازداشت و ۲۹ نفر ربوده شده و صدها نفر دیگر مورد تهدید و یا بدرفتاری قرار گرفته‌اند.

در گزارشی که به عنوان بیلان سالانه، روز سه‌شنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸ از سوی گزارشگران بدون مرز انتشار یافت، آمده است که عراق برای ششمین سال پیاپی، ناامن‌ترین کشور برای روزنامه‌نگاران است. در سال ۲۰۰۸ در عراق ۱۵ روزنامه‌نگار جان خود را به خاطر فعالیت‌ حرفه‌ای از دست داده‌اند.

دومین کشور خطرناک برای روزنامه‌نگاران پاکستان است. در سال ۲۰۰۸ در این کشور ۷ روزنامه‌نگار کشته شدند. یکی از دلایل این تلفات، درگیری میان شبه‌نظامیان اسلام‌گرا و نیروهای امنیتی پاکستان در مناطق قبیله‌نشین پاکستان است.

گزارشگران بدون مرز سومین کشور ناامن را فلیپین معرفی کرده‌اند که ۶ روزنامه‌گار در یک سال اخیر در این کشور به قتل رسیدند. مسبب این قتل‌ها، خشونت‌های سیاسی و جرائم جنایی در فلیپین ذکر شده‌ است.

در افریقا شمار اعدام روزنامه‌نگاران از ۱۲ مورد در سال ۲۰۰۷ به ۳ مورد در سال ۲۰۰۸ کاهش یافت. با این‌حال به نظر گزارشگران بدون مرز، این امر ناشی از افزایش تدابیر حمایتی به سود روزنامه‌نگاران نبوده است. بلکه بیشتر ناشی از خروج رسانه‌ها از مناطق درگیری، مانند سومالی بود. علاوه براین، در مناطق بحرانی افریقا بسیاری از روزنامه‌نگاران از فعالیت مطبوعاتی دست می‌کشند و یا به کشورهای دیگر پناه می‌برند. سومالی در سال ۲۰۰۷ دومین کشور خطرناک برای فعالیت روزنامه‌نگاران بود.
 

http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

شصت و پنجمین سالگرد تولد نقش آفرین گاندی

 

 

۳۱ دسامبر مصادف است با شصت و پنجمین سالگرد تولد بن کینگزلی هنرپیشه بریتانیایی. او به ویژه با ایفای نقش گاندی در فیلم سینمایی جالبی به همین نام، محبوبیت زیادی دارد. او در سی سال اخیر در ده‌ها فیلم سینمایی ظاهر شده است.

 بن کینگزلی در سینما و تئاتر دهها نقش ایفا کرده بود، اما با ایفای نقش گاندی بود که هم به جایزه اسکار رسید و هم به شهرت جهانی. بن کینگزلی در ایفای نقش‌های بسیار متفاوت مهارت خاصی دارد.

 

بازی او در نقش گاندی پیشوای مردم هند و بانی استقلال این کشور فراموش‌نشدنی است. اما این تنها نقش تاریخی او نیست. او در نقش موسای پیامبر، پریکلس قیصر یونان باستان و لنین رهبر انقلاب اکتبر روسیه نیز ظاهر شده است. در فیلم "فهرست شیندلر" ساخته استیون اسپیلبرگ نقش حسابدار کارخانه‌دار آلمانی را ایفا کرد که جان ۱۱۰۰ یهودی را از مرگ حتمی نجات داد.

بن کینگزلی در نقش‌های منفی نیز ظاهر شده و به انسان‌های بی‌رحم و پلید نیز روی پرده سینما زندگی داده است. خودش عقیده دارد یا نقش آدم‌هایی را ایفا می‌کند که از آنها با تمام وجود نفرت دارد، و یا نوعی بستگی روحی با آنها احساس می‌کند.
 

http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

افتتاح دفتر بازرگانی و سیاحتی در پارس آباد

 

 
هدف از این خبر قصد تبلیغ کسی یا شرکتی را نداریم . فقط به خاطر اینکه در مورد یک امکاناتی که در منطقه بوجود آمده  اطلاع رسانی کنیم. چون شهرمان یک شهر مرزی هست و اکثرا مردم نیاز به ویزا و کاپتاژ ماشینشان را دارند لازم دانستیم که این خبر را به اطلاع شهروندان گرامی برسانیم.
 

تاکيد پليس بر اعمال محدوديت در مراسم عزاداری

 

 
همزمان با آغاز ماه محرم، پليس بر اعمال محدوديت ها و ممنوعیت هایی در برگزاری مراسم عزادارای تاکيد کرده است.

نیروی انتظامی با صدور بیانیه ای، ضوابط و مقرراتی را برای هیات های مذهبی در ماه محرم تعيين کرده است و از شهروندان خواسته تا برای "تامین نظم و امنیت" آن را اجرا کنند.

پليس در سال های گذشته و در پی انتقاد برخی از مراجع تقليد از شيوه های عزاداری، محدوديت هايی را در نحوه برگزاری مراسم عزاداری برای امام سوم شيعيان اعمال کرده و از جمله مانع علم کشی و قمه زنی شده بود.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نيز پيش از اين، حمل شمايل و تصاوير منتسب به امامان شيعه را ممنوع اعلام کرده بود.

بر اساس بیانیه امسال نيروی انتظامی، به استثنای طبل و سنج، استفاده از آلات موسیقی ممنوع است و هیات های عزاداری فقط تا ساعت 12 شب حق دارند از بلندگوی بیرون استفاده کنند
 
www.bbcpersian.com

مهمترین رویدادهای علمی جهان در سال 2008

 

 
جهان در سال 2008 شاهد یک رشته تحولات و دستاوردهای مهم در زمینه های علمی و فنی بود.

از خبرساز ترین تحولات سال گذشته میلادی انجام یکی از بزرگترین و پرهزینه ترین آزمایش ها در رشته فیزیک کیهانی بود که با هدف آزمون بخشی مهم از فرضیه مهبانگ در مورد پیدایش جهان ماده توسط گروهی از پژوهشگران در مرکز عملی تحقیقات هسته ای در نزدیکی شهر ژنو، سوئیس، به اجرا گذاشته شد ....
ادامه دارد لطفا کلیک کنید!
 
www.bbcpersian.com

مطلب خواندنی روز

شما كداميك را سوار مي‌كنيد ؟!

 
 
يک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها يک نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار کرد که تنها يک پرسش داشت. پرسش اين بود :
شما در يک شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد.
از جلوي يک ايستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يک پيرزن که در حال مرگ است. يک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. يک خانم/آقا که در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يکي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. کداميک را انتخاب خواهيد کرد؟ دليل خود را بطور کامل شرح دهيد :

پيش از اينکه ادامه حکايت را بخوانيد شما نيز کمي فکر کنيد ...
ادامه دارد لطفا کلیک کنید!
 

فرستنده مطلب : جناب آقای مهندس هوشنگ خلفی زاده (از اردبیل)


هارولد پینتر، برنده جایزه نوبل ادبى درگذشت
 
 هارولد پینتر در سال ۲۰۰۳ در خانه خود

هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و هنرپیشه بریتانیایی که در سال ۲۰۰۵ جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرده بود، در سن ۷۸ سالگی در گذشت. معروفیت پینتر پس از نمایشنامه‌ی «سرایدار» بود که در سال ۱۹۶۰ به روی صحنه آمد.

هارولد پینتر در روز ۱۰ اکتبر ۱۹۳۰ در لندن چشم به جهان گشود. پدرش که یک خیاط بود، پیش از آن با نام «داپینتو» از پرتقال به انگلستان مهاجرت کرده بود. پینتر ۱۷ ساله بود که دبیرستان را به پایان رسانید و سپس در دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک لندن، که یکی از برجسته ترین آموزشگاه‌های هنرپیشگی است، به تحصیل پرداخت. اما پس از چند ترم از ادامه‌ی تحصیل سرباز زد و حتا از رفتن به خدمت سربازی نیز خودداری کرد.

بیست ساله بود که به یک گروه نمایشی معروف پیوست که شکسپیر را به آبادی‌های کرانه‌های غربی ایرلند برد. سه سال پس از آن به انگلستان بازگشت و آنگاه با نام «دیوید بارون» بیشتر در نقش نمایشنامه‌های شکسپیر ظاهر می‌گردید.

 پینتر در سال ۲۰۰۵ میلادیهارولد پینتر هنگامی که ۱۳ ساله بود به نوشتن روی آورد و در ۱۷ سالگی مجموعه‌ای از شعرهای خود را منتشر کرد. رمان «کوتوله‌ها»‌یش را که تا اندازه‌ای زندگینامه‌ی خود اوست تا زمانی دراز ناتمام گذاشته بود، اما سرانجام آن را در سال ۱۹۹۰ برای نخستین بار انتشار داد. پینتر در یک جشنواره ی دانشجویی در "بریستول" با نمایشنامه‌ی یک پرده‌ای خود بنام «اتاق» توجه همگان را به خود جلب کرد، اما معروفیت‌اش پس از آن نمایشنامه‌ی سه پرده ای «سریدار» بود که در سال ۱۹۶۰ اجرا گردید.

پس از آن بود که او در تئاتر لندن و در برادوی در نیویورک به چهره‌ای شناخته شده بدل شد. پینتر در نمایشنامه‌های خود ترس را که نیروهای مرموز و ناشناخته در زندگی روزمره‌ی انسان‌ها پدید می‌آورند، موضوع اصلی کار خود قرار داد. افزون بر آن به ارتباط و پیوندهای انسانی پرداخت. در نمایشنامه‌ی وی با نام «جشن تولد»، که در سال ۱۹۵۸ اجرا گردید، ترس و تهدید نیروهای سیاه و مرموز درهم آمیختند. و آنگاه در نمایشنامه ی «فریب خورده» زندگی بی پناه‌ترین مردم روزگار را به روی صحنه آورد.
 

http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

آشنائي با ارزش داروئی و اقتصادی گياه كور  (KAVAR) در فلوراي غنی مغان

 
از : جناب آقای مهندس نادر نوائی

 هرساله از اواسط خرداد ماه گياهي با نام علمي Capparis spinoza و نام هاي محلي كوبر و داغ قارپوزي ، شاخه هاي پر انشعاب خود را مي گستراند و با برگهاي سبز و گلهاي زيبايش ، منظره دل انگيزي را بر پهنه مراتع دشت مغان هديه و هزاران مرد و زن ، دختر و پسر مغاني را به آغاز فصل برداشت گلهاي ناشكفته خود فرا مي خواند .
در داخل پوشش گل اين گياه ، تعداد فراواني پرچم دراز وجود دارد كه مجموعا” ظاهري بسيار زيبا به گل مي بخشدند . ميوه هاي بيضوي شكل كور در آغاز به رنگ سبز روشن و با گوشتي تلخ ظاهر و به تدريج مايل به قرمز شده و در زمان رسيدن شيرين مي گردند . در حال حاظر مهمترين قسمت مورد استفاده اين گياه ، جوانه ها يا تكمه هاي مولد گل آنست كه معمولا” پس از چيده شدن در حدود 3 ماه در آب نمك 8% و يا سركه نگهداري شده و سپس مصرف مي گردد و يا اينكه مستقيما” به مصرف توليد اسانس كاپاري روتين ( داروي ضد نقرس و .... ) مي رسد .
..ادامه دارد لطفا کلیک کنید!
 

فرستنده مطلب : جناب آقای رسول ایرانی


تجلیل از پژوهشگران نمونه و برتر دانشگاه آزاد شهر پارس آباد

 
 
طی مراسمی با حضور مسوولین واحد، اساتید، دانشجویان سه شنبه 25 آذر در محل سالن اجتماعات واحد از پژوهشگران برتر واحد تجلیل به عمل آمد. در این مراسم مهندس شیرپور ریاست واحد ضمن تبریک هفته پژوهش به پژوهشگران، خواستار تلاش بیشتر در عرصه های پژوهشی شد.در این مراسم از پژوهشگران برتر گروه های مختلف، آموزشی، اعضای برتر باشگاه پژوهشگران جوان و دانشجویان برتر در عرصه پژوهش تجلیل به عمل آمد. و نیز جناب آقای مهندس آکبر برزگر مولان سخنرانی در مورد رویکردها (( چیستی و چگونگی )) مطالبی را ارائه دادند و ایشان با شعر زیر سخنان خود را به اتمام رساندند:

(( تنها براي شعر سرودن زندگي مي كنم اگر زندگي را از من بگيري، آنگاه شعر خواهم سرود تا زندگي كنم. ))   

برای دیدن متن کامل سخنرانی لطفا کلیک کنید! ...

 

انتشار اولین سالنامه معماری ایران
 
 

 فرستنده مطلب : جناب آقای مهندس اكبر برزگري مولان – كارشناس ارشد معماري (از تبریز)


بکت به روایت ایرانی؛ امید به مثابه آخرین پناهگاه
 

فرهاد پایار در نقش "آقای کاف"

به همت دو گروه تئاتر ایرانی "گوهر و نار" نمایشنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای به نام "یادداشت‌های جدید آقای کاف" در برلین بر صحنه رفت. این نمایشنامه‌ بر اساس اقتباسی آزاد از یک اثر ساموئل بکت ساخته شده است.

نمایشنامه‌ی "یادداشت‌های جدید آقای کاف" که بر ا ساس نمایشنامه "آخرین نوار کرپ" Krapp’s Last Tape ، اثر بکت، ساخته شده، در اساس چهارچوب یا اسکلت این نمایشنامه‌ را همچنان حفظ کرده، اما تغییراتی بنیادین در مضمون و فرم آن وارد ساخته است. این نمایشنامه به زبان آلمانی اجرا شد و تنها اشعار یا کلماتی پراکنده در آن به زبان فارسی بود. داستان نمایشنامه .... لطفا کلیک کنید!
 
http://www.dw-world.de/dw/0,,641,00.html

افتتاح مطب
 
 

به تازگی مطب جناب آقای دکتر احمد قندهاری در شهرمان پارس آباد افتتاح شده است.دکتر احمد قندهاری جراح و متخصص مغز و اعصاب - ستون فقرات از دانشگاه تهران هستند.ایشان در مصاحبه با مغانشهر فرمودند که بزودی دستگاه CT اسکن ( اسپیرال ) که می توان گفت در استان بی نظیر هست افتتاح خواهد شد.همچنین اتاق عمل مخصوص جراحی مغز و اعصاب با تمامی امکانات جراحی مغز و جراحی ستون فقرات و نیز آی سی یوی  (6 تخته ) دارای تخت های ویژه جهت بستری نیز جزء امکانات جدید خواهد بود.بنا به خبرهای که به مغانشهر می رسید استان موافق نبود ( مثل همیشه ) که این امکانات به مغان نیز بیاید و خیلی تاکید داشتند که در اردبیل افتتاح بشود که جناب آقای دکتر قندهاری ( با بی طرفی که نظر به اینکه همه انسانها نیاز به امکانات پزشکی دارند ) نقش بسزائی در این امر داشته است. می توان گفت این خبر مغانشهر هدیه ای برای شهروندان گرامی بمناسبت شب یلدا باشد. (( یلدا مبارک ))
 


مطلب خواندنی روز
تدى
 

 

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.... ادامه دارد لطفا کلیک کنید!

 

فرستنده مطلب : جناب آقای مهندس عارف حسن زاده (از اردبیل)


معرفی کتاب

پست مدرنیته و معماری

نوشته " مهندس امیر   بانی مسعود"

 

 

کتاب"  پست مدرنیته و معماری ، ( بررسی جریانهای فکری و معماری غرب )"  نوشته " مهندس امیر   بانی مسعود" می باشد که اخیرا توسط" نشر خاک" چاپ و منتشر شده است.

کتاب با مقدمه دکتر علی اکبر صارمی آغاز گردیده ومشتمل بر شانزده فصل است که مولف با پیش درآمدی بر مفاهیم ( مدرن ، مدرنیته ، مدرنیزاسیون ، مدرنیسم و ... ) متفکران پست مدرنیته، سپس متفکران پست مدرن کلاسیسیسم ( پومو ) را معرفی می کند . در ادامه، به رویکردهای علم گرایی پست مدرنیته ، زیبایی شناسی و هنر پست مدرن، پست مدرنیته و دگرگونی مفاهیم فضا، پست مدرن و فمینیسم ،پست مدرن و فرهنگ عامه می پردازد ... ادامه دارد لطفا کلیک کنید!
 

معرف کتاب  : جناب آقای مهندس اكبر برزگري مولان – كارشناس ارشد معماري (از تبریز)


مطلب خواندنی روز

ياد پدر

 

هميشه دنيا چيزی نيست که فکر می کنيم قدر چيزايی که داريم بدونيم


پدرم اين جوري بود وقتي من :

4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !
 

فرستنده مطلب : پسر مغان (Moghan Boy)
MoghanBoy@gmail.com


مطلب خواندنی روز

معجزه

 
 
سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدر و مادرش فهميد كه برادر كوچكش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي كارش را از دست داده بود و نمي‌توانست هزينة جراحي پرخرج برادرش را بپردازد. سارا شنيد كه پدر به آهستگي به مادر گفت فقط معجزه مي‌تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك را شكست. سكه‌ها را روي تخت ريخت و آن‌ها را شمرد . فقط پنج دلار بود. سپس به آهستگي از در عقب خارج شد و چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا داروساز به او توجه كند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود. بالاخره سارا حوصله‌اش سر رفت و سكه‌ها را محكم روي پيشخوان ريخت.
داروساز با تعجب پرسيد چي مي‌خواهي عزيزم؟ دخترك توضيح داد كه برادر كوچكش چيزي تو سرش رفته و بابام مي‌گه كه فقط معجزه مي‌تونه او را نجات دهد. من هم مي‌خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولي ما اين‌جا معجزه نمي‌فروشيم.
چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلي مريضه و بابام پول نداره و اين همه‌ي پول منه. من از كجا مي‌تونم معجزه بخرم؟

مردي كه در گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترك پرسيد چقدر پول داري؟

دخترك پول‌‌ها را كف دستش ريخت و به مرد نشان داد.

مرد لبخندي زد وگفت: آه چه جالب! فكر كنم اين پول براي خريد معجزه كافي باشد. سپس به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي‌خواهم برادر و والدينت را ببينم، فكر كنم معجزه برادرت پيش من باشه. آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيكاگو بود.. فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرك با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پدر نزد دكتر رفت و گفت: از شما متشكرم، نجات پسرم يك معجزه واقعي بود، مي‌خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت كنم؟

دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج دلار!

دو راه براي زندگي كردن وجود دارد:
يك راه اين كه هيچ چيزي را معجزه ندانيد و ديگري اين كه همه چيز را معجزه بدانيد.
 

فرستنده مطلب : جناب آقای مهندس هوشنگ خلفی زاده (از اردبیل)


مقاله روز

لزوم تغيير نگرش در كاربرد كودهاي شيمياني

 

از : جناب آقای مهندس نادر نوائی

مقدمه :
به سال 1360 كه با عنوان كارشناس حفظ نباتات ، مسئوليت مركز تحقيقات شركت ( شامل واحدهاي حفظ نباتات ، آزمايشگاه خاكشناسي ، ايستگاه هواشناسي فرودگاه مغان و آزمايشات مزرعه اي ) ، مستقر در محل فعلي مركز آموزش كشاورزي مغان ( اولتان ) ، را عهده دار شدم ، بهترين سرگرمي ام بعد از ورزش ، ماهيگيري بود . زيرا به دليل پاكي و سلامتي محيط زيست ، هم درياچه مصنوعي كشت و صنعت مغان و كانالها پر از ماهي بود و هم طعمه لذيذ آبزيان يعني كرم خاكي به فراواني در اراضي نوپاي كشاورزي مدرن مغان ، فعاليت چشمگيري داشتند ....
ادامه دارد لطفا کلیک کنید.
 

فرستنده مطلب : جناب آقای رسول ایرانی


مطلب خواندنی روز

شرط بندی

 

 

روزی خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد .
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است ، پس انداز كرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد !
مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود ، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد .
وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا
مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند
 

فرستنده مطلب : جناب آقای مهندس همت دادپور (از آمل)


معرفی کرم مو اسبی در مغان - پارس آباد
 
 

نام علمی : NEMATOMORPHORA SP. ( ازخانواده : GORDIACEA )

نام انگلیسی : HORSE HAIR WORMS or CABBAGE HAIR

 
این کرم مواسبی در تاریخ 7/5/86 توسط آقای شمس اله آزادی برای تشخیص نزد کارشناس مربوطه جناب آقای مهندس نادر نوائی برده شد. بعد از تحقیقاتی بسیار توسط این کارشناس مشخص شد که این کرم مو اسبی اولین  کرم مو اسبی در منطقه مغان هست.

اطلاعات بیشتر در مورد این کرم :
کرم های بالغ این خانواده در آب و هوای مرطوب زندگی می کنند.و میزبان دوم آنها حشرات پرنده از جمله ملخ ها - سوسک ها و ... می باشند.کرم مو اسبی در حقیقت پارازیت حشرات می باشند.کرم های مو اسبی در خاکهای باغی و روی کلم نیز دیده می شوند و به همین جهت موی کلم نیز نامیده شده اند.کرم های مو اسبی برای انسان - گیاه و حیوانات مضر نمی باشند.قطر این کرم های بالغ 2 میلی متر و اندازه طول آن ها از 10 تا 40 سانتی متر متغیر می باشد. کرم های بالغ که به مدت 6 ماه زنده می مانند تغذیه نمی کنند.اما میلیونها تخم خود را در آب تازه می گذارند.این کرم ها در توالت ها نیز رشد و نمو دارند و پس از خروج از تخم به جستجوی میزبان و تغذیه از آن می پردازند.
 

فرستنده مطلب : جناب آقای رسول ایرانی


از سر گیری پروازهای هواپیمایی آسمان از تهران به پارس آباد و بلعکس
 
 

به گزارش آقای سینا اسلوب مسئول آژانس هواپیمایی پارس مغان به مغانشهر گفت که پروازهای هواپیمایی آسمان از تهران به پارس آباد و بلعکس بعد از مشکلاتی از سر گرفته شد. برای دیدن ساعات پروازها لطفا کلیک کنید...
 


مطلب خواندنی روز
مرد کور
 

 
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
 

فرستنده مطلب : سرکار خانم مرجان نظری (از تهران)


طلب خواندنی روز
ایمیل دارید!؟
 
 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ....

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

                        آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
 

فرستنده مطلب : سرکار خانم مرجان نظری (از تهران)


مطلب خواندنی روز

یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

 

 

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آري ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
 

فرستنده مطلب : سرکار خانم مرجان نظری (از تهران)


مطلب خواندنی روز

لاستیک

 

 

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:

                               
 « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
 

فرستنده داستان : جناب آقای مهندس همت دادپور (از آمل)


مطلب خواندنی روز

نيكي و بدي

 

 
لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!

"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
                                                    
پائولو كوئيلو
 

فرستنده داستان : جناب آقای مهندس همت دادپور (از آمل)


انتشار دو کتاب از ایواز طاها

 

 

اخیرا دو کتاب به نامهای ساغلام دیل و متنیدن باشقا بیر دونیا یوغدی توسط جناب آقای ایواز طاها منتشر شده است.

 

یارپاق منتشر شد

 

 

چهاردهمین شماره یارپاق توسط جناب آقای ایواز طه منتشر شد.

 

تصاویری از عروسی در کوهپایه سبلان

 

 
روستای آلو در کوهپایه سبلان در نزديکی سرعين، استان اردبیل قرار دارد.
 

 
مراسم عروسی در اين روستای کوهستانی معمولا پس از برداشت محصول و فروش آن در فصل پائیز آغاز می شود.
 

 
پیش از آنکه داماد، عروس را به خانه اش ببرد، عاشیق لرها می نوازند و می خوانند.
 

 
تمام مراسم عروسی با شعر و موسيقی همراه است. هر مرحله از مراسم شعر مخصوص خود را دارد.
 

 

زمانی كه عروس را می خواهند به خانه داماد ببرند، مسن ترين مرد خانواده عروس ( معمولا پدر بزرگ او)، عروس را به دور ظرف نان و ماست كه نشانه بركت و سفيد بختی است، می چرخاند.

 

 
در بخشی از مراسم دو مرد از نزديکان عروس و داماد با هم كشتی نمایشی می گيرند.
 

 
زمانی كه عروس را می برند مادربزرگ عروس برای نوه اش شعری درباره درياچه سبلان می خواند.
 

 
کار عمده مردم روستای آلو دامداری و کشاورزی است. گندم و مرکبات محصول کشاورزی اصلی اين روستاست.
 

عکاس آزاد : رکسانا فاضلی

 

www.bbcpersian.com


مطلب خواندنی روز

اگر عمر دوباره داشتم ...

 


دان هرالد (Don Herald) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد.

بخوانيد:

البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد .
اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلول