جناب آقاي مهندس ابراهيم پارسا در سال ۱۲۸۴ش (١٩٠٥م) در تهران متولد شد. وی مهندس کشاورزی بود. و به پیشرفت کشاورزی، ترمیم آثار باستانی و تعمیم آموزش و پرورش کمک بسیار کرد. او شیوهٔ کشاورزی مکانیزه را معمول کرد. او زمانی استاندار، سیستان و بلوچستان و پس از آن در سال ۱۳۴۷-۱۳۴۱ش استاندار اصفهان بود. مهندسی پارسا دشت مغان را احیاء کرد و شهر صنعتی پارس آباد مغان (بنام پارسا آباد که برگرفته شده از نام خود مهندس پارسا می باشد) در سال 1334ش  را بنا نهاد. وی فردی خیر و نیکوکار بود. وی بنیانگذار مدرسهٔ کشاورزی شاه آباد غرب، رییس کشاورزی استان گیلان، سرپرست کلیهٔ کارخانه های شمال کشور بود.

 
 
 

 


عكس فوق مربوط به مهندس منوچهر كفايي كه در آباداني شهر پارس آباد ( مغان شهر ) نقش بسزاي داشته است .مهندس کفایی پنجاه و سه ساله نوه دختری آیت الله خراسانی اهل مشهد بودند . ایشان مخالفت  شدیدی با آمریکائیهای ساکن منطقه مغان داشتند ، بهمین خاطر او رابه تهران انتقال دادند . بعد  از این انتقال او را دعوت به کار در شرکتی بنام کارا در شهرستان طبس یکی از شهرهای استان خراسان کردند. بعد از مدتی او را باز به منطقه مغان بازگرداندند . این مرد بزرگ عاقبت برای آوردن زن (آمریکائیش ) و بچه های خویش به امریکا سفر کرد متاسفانه بخاطر  مشکلات قلبی در یکی از بیمارستانهای آمریکا تحت جراحی قلب قرارگرفت اما سر عمل بخاطر برق رفته گی دار فانی را وداع گفتند . بعد از این ماجرا دولت آمریکا غرامت سنگینی به خانواده وی پرداخت کرد . روحش شاد باد

 

 

 
 
 

 

 

مهندس آلجی داور از طایفۀ محمود علیلو، معروف به مهندس داور، یکی  از اولین بنیانگذاران شرکت بزرگ کشت و صنعت مغان میباشند.  ایشان را می توان از اولین فارغ التحصیلانی دانست که استخدام شرکت شدند.  مهندس داور آن زمان فارغ التحصیل از دانشکده کشاورزی از دانشگاه تبریز بود.  در شروع کارهای عظیم شرکت کشت و صنعت مغان او مسئولیت بزرگی را بعهده گرفت و با تسلطی که به زبان انگلیسی داشت، تعدادی مشاوران از شرکتهای خارجی و ایرانی در قسمت تحت مسئولیت او که عمران اراضی بود، مشغول بکار شدند و کمکهای فراوان کردند. به گفته مرحوم استاد یداله باقرزاده او جوانی بودند فعال ، تنومند و خوش سیما.  بعد از حدود چهار سال کار در مغان، او با مرخصی بدون حقوق برای تکمیل تحصیلات عالی به آمریکا رفت و در دانشگاه کالیفرنیا در دیویس مشغول شد. در مدت دو سال او موفق به اخذ درجۀ تحصیلی فوق لیسانس علوم آب گردید.  در اواخر تابستان 1978 م./1357 ش. او به مغان برگشت.  اوضاع شرکت مثل خیلی از نهادهای دولتی کشور بحرانی بود.  او در موقعیت قبلی خود قرار گرفت و در طول چند ماه بعد از آن، حرکتهای انقلاب 1979 م./1357 ش. در ایران شدت یافت، و در فوریۀ 1979 م./بهمن 1357 ش. انقلابیون مرکب از جناههای مختلف موفق شدند سیستم سلطنتی را بر اندازند.  بعد از انقلاب، مهندس داور امورات فنی شرکت را منسجم نمود، و بمنظور بهبود مدیریت و ارجاع مسئولیتها، او با جلب نظر همکاران و مقامات شرکت، اراضی وسیع کشت و صنعت را به هشت بخش تقسیم کرد و برای هر بخش نقشه ای مستقل تهیه گردید، و قرار شد هر بخش با پرسنل و ماشین آلات مجزا، و با دخل و خرج مشخص، کار کند.  همکاری یاران مغان که قسمت عمدۀ پرسنل شرکت را تشکیل میدادند، در موفقیتهای مهندس داور، چه در زمان قبل از انقلاب و چه بعد از آن، نقش مهمی داشت.  مدتی بعد از انقلاب، مهندس داور به معاونت فنی شرکت کشت و صنعت منصوب گردید و سعی در پیش برد کارها بر اساس اصول مهندسی نمود.

 
 

 

عكس فوق مربوط به مهندس فریدون صانعی بنیانگذار شرکت ملی کشت و صنعت و دامپروری پارس و اولین مدیر عامل شرکت می باشد. مهندس صانعی متولد 1314 شهر خوانسار (استان اصفهان) می باشد که تحصیلات خود را در رشته کارشناسی ارشد کشاورزی و آب و خاک در دانشگاهای تهران و اوکلاهاما(آمریکا) در سالهای 1338 و 1344 به پایان رسانده است . ایشان از مهندسین برجسته کشاورزی و منابع طبیعی می باشد ، که زحمات فراوانی در آبادانی منطقه مغان داشته است. با حدود 55 سال سابقه کاری که عمده آن در صحرا و واحدهای تولیدی بوده ، متاسفانه تاکنون هیچ خبرنگاری یا نشریه ای از این مرد برجسته سراغی نگرفته است .

 
 

 

" نگاهي كوتاه به بخشهايي از خدمات و آثار پربار زنده یاد أوستا يدالله باقرزاده در راستاي آباداني مغان "

 شايد هزاران سال بود تپه ها و دشتهاي وسيع  مغان  اين همه آب و سبزه برخود نديده بود . هزاران سال  رنگ و آهنگ فصلها  يكنواخت  و بيروح  بود و زمان  همچون بادي سوزان  بيجان و بيحاصل از پي هيچ روان بود و آنهمه خاكِ كيمياگونه را هيچ الفتي با شيريني موجهاي ارس درميان نبود.  تنها زيب و زينت اين دشتهاي سوزان ستونِ گاه بي پايان آهواني بود كه از بي‌آبيِ گهگاهِ زيستگاهشان  دامنه هاي رشته كوههاي خروسلو را ترك و بطرف رودخانه ي ارس سرازير ميشدند ...

سالهاي دور و درازي به همين منوال گذشت  تا نهايتا تجميع نيروي عقل و احساس انساني ، متفقا به زيباسازي و بهره‌وري بيشتر اين سرزمين گرانسنگ همت گماشت ؛ چنانكه گروهي از انسانهاي زحمت كش ، دلسوز و متخصص و فرهيخته  به منطقه گسيل شدند . انسانهاي شيفته اي كه تنها دلخوشي شان كار و در پي آن تماشاي شكوفايي هرچه بيشتر اين ديار رويايي بود . تن هاي نازنين و شريفي كه كم نبودند . آنهايي كه دست موجهاي سعادتبخشِ ارس را گرفته وآنرا با خاكهاي قرنها دورمانده از آب پيوند دادند و طرحي نو درانداختند ،  اما مقصود اين نوشته نه پرداختن به آنهمه كه مثنوي هفتاد من  خواهدشد  بلكه اساسا يادي كوتاه از خدمات شخصي به مراتب كاري و بسيار زحمت كشي است  كه تا آخرين روزهاي حيات پربارش سرشاراز خير و مهرباني بود . شادروان أوستا يداله باقرزاده كه از آغاز عمليات گوناگون عمران و آباداني در منطقه ، به كمك نيروي انديشه و ابتكار عمل فراوانش قسمتهاي زيادي از بيابانهاي  اين  سرزمين را به باغ و مزرعه و جنگل تبديل نمود .

 
 

پروفسور ریچارد تاپر... محقق بزرگ ... از اساتید بازنشسته دانشگاه لندن 

 ...............................................................................................................................................

 

مردم عشایر ایران
The Nomadic People of Iran

نویسنده : پروفسور ریچارد تاپر
ترجمه : سعید مجردی
منبع :مجله دانشگاهی
(alumni magazine) در لندن

 

من در ایران تحقیقاتم را بعنوان دانشجوی علم انسان شناسی در تابستان 1963 در پایان دومین سال تحصیلی شروع کردم. اولین سفرم به میان عشایر شاهسونها را در آذربایجان ایران به ثمر رساندم. پس از دومین سفر در تابستان بعدی برای انجام تحقیقات دکتری وارد SOAS گردیدم که شامل یک تحقیق میدانی شدید در میان عشایر می شد. علاقه من به ایران توسط دو تن از همکاران دانشگاهی ام در کمبریج شعله ور شد .

پیتر اوری( (Peter Averyمدرس زبان فارسی و سوپروایزر من ادموند لیچ(Edmond Leach)بود که یکبار در میان کردهای عراقی تحقیقاتی را انجام داده بود که (از نظر معیشیتی ) فاصله چندانی با شاهسونها ندارند. شاهسونها عشایر دامدار بودند که در سایبانهای پوشیده از نمد Kibitka – style با رمه های گوسفندان و بزها زندگی می کردند و از شتران برای حمل و نقل استفاده می نمودند.

 امروزه هزاران خانواده از آنها هنوز این شیوه زندگی را دنبال می کنند. اگر چه بسیاری نیز شتران را ترک گفته و از کامیونها و پیکابها برای حمل استفاده می نمایند. بزودی نظام اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آنها را کشف کردم که قویا تحت تاثیر دو عامل اصلی قرار داشت ، یکی موقعیت آنها در مرز ایران با روسیه (اتحاد جماهیر شوروری سابق) و اکنون جمهوری آذربایجان و دیگری روابط آنها با این ایالتهای مختلف را در بر داشت.

 
 



عکس فوق مربوط به جناب آقای مهندس منوچهر كفايي (رئیس سازمان آب و شهردار پارس آباد)با گروهی از افراد منطقه درفرودگاه پارس آباد در اردیبهشت ماه سال 1352 .

افراد فوق از راست به چپ عبارتند از :
آواد عابدیان - قربان بهاری (فرد پشتی ) - حضرتقلی عباس زاده - مصطفی فتحی - محمد آریگوزلی(فرد پشتی )- جواد نادرنیا(صاحب عکس ) - عادل آهنی (فرد پشتی ) - جلال حدادنزاد - مهندس منوچهر كفايي - جبرائیل جاهد (فرد پشتی ) - ستار مرادی - خداوردی زاله چین - رحمان پناهی.


عکس از : مرحوم آقای جواد نادرنیا

 

 
 


عكس فوق مربوط به موگول اندروز (Műgűl Andrews)  همسر پیتر اندروز (Peter Andrews) که با لباس محلی کنار آقای علی خان رئیسی ، خان گیکلو ایستاده است .بنقل از ریچارد تاپر (که در وب سایت مغان ارس مطرح شده ): من اندروز را خیلی خوب می شناسم . آنها در آلمان زندگی می کنند و پیتر متخصص پیشرو در دنیا در خصوص چادرهای پوشیده از نمد از قبیل آلاچیق شاهسونها می باشد..


توجه : لینک وب سایت
پیتر اندروز که بیننده گرامی سرکار خانم آیدا که نهایت تشکر را داریم برایمان فرستاده :

http://www.andrewspeter.info

عکس از : مهندس کیوان حاتمی
تايپ از : علي رضا اصلاني

 




عكس فوق مربوط به مهندس منوچهر كفايي (
آباد كننده شهر پارسا آباد مغان - مغان شهر ) و جمعی از اهالی منطقه در سال 1352 هست.

ما همیشه هستیم