نشان اهل خدا عاشقی است، با خود دار که در مشايخ شهر اين نشان نمی بينم.عشق نيرويی است سحر آميز که آدمی را از هر رنج و عذابی خلاصی می بخشد و يک يک مسئله ها را حل می کند و از خود آغاز و به خود ختم می شود.
عشق امری نهادی است که بايد آنرا احيا و درباره آن تمرين کرد و آموخت تا بمعنای واقعی آن رسيد. اختيار کردن عشق نه منافی عقل سليم است.عشق هرگز به مرگ طبيعی نمی ميرد، عشق از غفلت و رها شدگی می ميرد و از بی بصيرتی و لاقيدی و از اينکه تغذيه نگردد! بعبارتی فاجعه بزرگ زندگی در هلاک انسان نيست در دست شستن از عشق ورزيدن است، پس شکستی نيست مگر دست کشيدن از عشق ورزيدن ،
اگر بهره ای از خرد داشته باشيم در می يابيم که پاسخ مشکلات را تنها خودمان می توانيم بيابيم . بی خبراز عشق پا به جهان می گذاريم و يک عده همانگونه جهان را ترک می کنند يادمان باشد پذيرش به معنای وا دادن نيست، انعطاف پذيری بيشتر نشانه عدم اجبار است. با اين همه رنگهای تماشايی که در جهان است مايه شرمساری است اگر بخواهيم همه چيز را سياه و سفيد بدانيم.
عشق سن وسال نمی شناسد و عشق تا لحظه ای که دم می زنيم به حيات خود ادامه می دهد. با گذشت زمان انتخاب هايمان پخته تر می شود و بازتابی از خرد را برايمان به ارمغان می آورد. مطلب عمده در مورد پيری اينست که سنی را که گذرانيده ايم، از دست نمی دهيم، برخلاف هنرهای موجود دنيوی که ناپايدار و در اثر گذشت زمان فنا شدنی اند، زندگی عشق و هنر عاشق و عشق ورزيدن هميشگی است و روز به روز بر رونق آن افزوده می شود.

 


تا قبل از انقلاب سوسیالیستی در آذربایجان آموزشگاههای موسیقی به منظور آموزش ( آهنگسازی ، آواز، پیانو، آلات موسیقی اروپایی و آلات موسیقی ملی آذربایجان ) وجود نداشت همچنین کادر استاد و مربی برای آموزش موسیقی موجود نبود . بنا به اسناد و آرشیو موجود تا قبل از انقلاب در شهر باکو فقط یک مدرسۀ موسیقی فعالیت داشته است . در این مورد اوزئیر حاجی بیگ اف  می نویسد : در زمان حکومت تزاردر باکو شعبه ای از موسسۀ « جمعیت موسیقی امپراطوری روس » به آموزش موسیقی اشتغال داشت .  این مدرسه در باکو به مدت 25 سال بطور منظم فعالیت داشته ولی متاسفانه درهای آن به روی فرزندان ترک و آذری که در آرزوی تحصیل موسیقی بودند بسته بود . در طول این مدت دراز کسی از ترکها نتوانست در این مدرسه تحصیل کرده و آنرا به پایان برساند.

 

 

#کودک#


□ کودکي، فصل خوب زندگي انسانهاست. فصلي که در آن پاکي و شادابي و سرسبزي و زيبايي وجود دارد. شايد هم کودکي فصل بهار انسانها باشد.(1)
دوران کودکي بيشتر تفسيري از طبيعت به نظر مي­آيد. «کودک» محصول روشهايي است که فرايند رشد از لحاظ کيفي و صرفاً از لحاظ کمي، به آن روشها توضيح داده ميشود.(2)
بر اساس يک باور گسترده و رايج «کودک عضوي از جامعه تعريف مي­شود که هنوز به دليل عدم تجهيز به مهارتهاي اجتماعي مورد نياز نقش­ها، نقش مؤثر در سازمان اجتماعي ندارد».(3)

● مهمترين عامل پيدايش مفهوم دوران کودکي
باورهاي گوناگوني مي­تواند سبب محور دانستن کودک در جهان امروز باشد.(4) مهمترين عامل پيدايش مفهوم «دوران کودکي» در جوامع مدرن، پيدايش يک نظام اجتماعي جديد بود که در آن نقش­ها اساساً بر اساس توانايي­هاي تخصصي افراد تعريف مي­شود؛ تخصصي که عمدتاً از طريق آموزش علمي حاصل مي­شود. با گسترش اين روند، دوران کودکي به پديده­اي تبديل شد که کودکان بايد با طي کردن آن به سرزمين بزرگسالي مي­رسيدند و اين چنين بود که نهادهاي لازم براي تبديل کودکان از موجوداتي خام و بيولوژيک به عناصري اجتماعي به وجود آمد و دوران کودکي نيز خود به نهاد اجتماعي تبديل شد.(5)
براي كساني که در جوامع امروز زندگي مي­کنند، کودکي يک مرحله آشکار و مشخص زندگي است. کودکي مرحله مابين طفوليت و آغاز نوجواني است.(6)

ما همیشه هستیم ...