مقدمه:

يكي از مهمترين جنبه‌هاي توسعه دولت امروزي ارتباط آن با دموكراسي است. اين واژه از اصطلاح يوناني دموكراتيا  Demokratia ريشه گرفته است كه از دو قسمت دموسDemos يعني مردم و كراتوسkratos  يعني حكومت، تشكيل شده، و بنابراين اساساً به معناي نظام سياسي است كه در آن مردم حكومت ميكنند نه شاهان و اشراف.(1)

دموكراسي Demokracy، نظام سياسي كه اجازه ميدهد شهروندان در تصميم گيري سياسي شركت كرده يا نمايندگان مجامع حكومتي را انتخاب كنند.(2) كمتر ايده‌اي همچون مفهوم دموكراسي از جذابيتي چنين عميق و جهاني برخوردار است. بنيادي‌ترين مفاهيم عدالت دربردارنده اين ايده هستند كه مردم بايد تا اندازه‌اي در شيوه اداره كشورشان دخالت داده شوند. حتي حكومت‌هاي اقتدارگرا بزرگترين دشمنان دموكراسي نيز از اينكه مغرورانه خود را دموكراسي بخوانند مسرورند؛ برخي خود را «دموكراسي خلق» و برخي «جمهوري دموكراتيك» نام مي‌نهند. اين واقعيتي است مسلم كه در اين دنياي مدرن، مشروعيت حكومت‌ها در گرو پذيرش دموكراسي و دستاوردهاي ارزشمند آن است.(3)

 

در جامعه دموكراتيك قدرت واحد و تمركز يافته، همه وزنه‌اش را بر روي فرد فرود ميآورد؛ و بين فرد و قدرت مطلقه هيچ وزنه ديگري وجود ندارد. اين وضع جامعه و يكنواختي قواعد از نظر احساسات باعث ميشود كه چشم همه به طرف دولت دوخته شود و هركاري كه او بايد انجام دهد و هيچ كس روي نيروهاي ديگري حساب نميكند.

علل جزئي و تصادفي مانند جنگها، انقلابات و توسعه صنعتي و نظاير آنها مردم را به پذيرش قدرت مركزي در نظام دموكراسي ترغيب و وادار مي‌كنند. به تعبير ديگر تمام نوابغ جنگي، تمركز قدرت را دوست دارند و تمام قدرت‌هاي متمركز، جنگي هستند. در انقلابات نيز به فوريت، قدرتهاي حد و وسط حذف مي‌شوند و فقط توده بي‌شكل و مختلطي، كه قادر نيست عمل منظمي انجام دهد به جا مي‌ماند. تمركز قدرت، نقاب وحشتي است كه بر چهره بردگي زده ميشود. همان كساني كه دگرگوني را مي‌پذيرفتند. يكباره و بي‌چون و چرا و بدون مقاومت، به اراده بي‌چون و چراي اكثريت در مي‌آيند و يك نوع استبداد دسته جمعي به وجود مي‌آيد و منافع و حقوق فرد پايمال آن مي‌شود. بدينسان استبداد آينده، خطرناكتر از گدشته است، چرا كه انسان‌ها را بدون آن كه شكنجه دهد، گسترده‌تر و ملايم‌تر به انحطاط مي كشاند.(4)

براي آنكه يك نظام دموكراتيك عملكردي كارآمد داشته باشد، نيازمند موازنه‌اي از قدرت و اقتدار ميان جامعه و دولت و نيز حكومت شهروندان است. به منظور نيل به اين مقصود، شهروندان بايد از ساختارها و سازمان‌هايي مستقل از نهاد دولت برخوردار باشند. چنانچه جامعه بخواهد چنين نقش موازنه سازي را ايفا كند، مردم بايد از يك جامعه مدني بهره‌مند باشند.(5) احتمالاً مهمترين دليل ناكامي كشورها در طول تاريخ براي استقرار دموكراسي، فقدان عناصر ضروري يك جامعه مدني نزد آنان بوده است.(6

 

دموكراسي و تاريخچة آن:

بنابر گمان متعارف، دموكراسي نخستين بار در دولت ـ شهر آتن به وجود آمده است. انديشمندان يوناني ويژگي‌هاي ماهوي دموكراسي را به منزله نظامي مبتني بر مشاركت مستقيم شهروندان در حكومت شناسايي كرده‌اند و لذا دخالت مستقيم تمامي شهروندان واجد صلاحيت در تصميم گيري‌هاي جمعي، نقطه آغازين آرمان دموكراسي بوده است.(7) دموكراسي يونان باستان را اگر بخواهيم با معيارهاي امروزي مورد سنجش و داوري قرار دهيم بايد نوعي آريستوكراسي به حساب آوريم. اين امر از معناي خاص واژه شهروند در آن جامعه ناشي مي‌شود. در يونان باستان شهروندان حق مشاركت در سياست را داشتند اما آنها در حقيقت اقليتي از جامعه بودند. جامعه آتن مركب از سه طبقه بود: 1ـ شهروندان . 2ـ بردگان 3ـ متيكها (بيگانگان مقيم) شهروندان حداكثر يك سوم جامعه را تشكيل مي‌دادند و دو سوم باقيمانده حق دخالت در سياست را نداشتند. به علاوه شهروندان مردمي كه بالاي بيست سال سن داشتند از حق حضور مجلس آتن برخوردار بودند.

اگر چه دموكراسي چديد و دموكراسي آتني گوهر مشتركي دارند اما صورت‌بندي دموكراسي در جهان قديم و جديد تفاوت‌هاي اساسي داشته است. به هر حال جامعه دموكراتيك جامعه‌اي است كه در آن هيچ كس واجد حق پيشيني براي حكومت كردن نيست. مشروعيت حكومت تنها به رضايت شهروندان متكي است و مردم مي‌توانند بالاترين مرجع قدرت را بدون خونريزي و خشونت كنار بگذارند.(8)

ايده دموكراسي نمايندگي نيز زاييدة كشمكشهاي ميان پادشاه و پارلمان در انگلستان است. پس از آن انقلاب فرانسه و آمريكا قالبي مدرن از دموكراسي را پديد آوردند. بعدها نوشته‌هاي نظريه پردازاني چون روسو، لاك، و نيز بنيانگذاران نخستين آمريكا، مفاهيم بنيادين دموكراسي ليبرال و نمايندگي را جرح و تعديل نمود.

در عين حال كه نويسندگان كلاسيك بر بينش ذاتي آرمان دموكراتيك تأكيد مي‌كردند، دانشمندان سياسي مدرن، به دنبال تبيين كاركردهاي عملي و دموكراسي معاصر بودند.(9

 

دموكراسي سوسياليستي:

دموكراسي سوسياليستي، اصولاً از همان آغاز شكل‌گيري، با نقد ريشه‌اي به دموكراسي صوري، محدود، ساختگي و فريبكار بورژوايي شكل گرفته بود. سوسياليست‌ها بارها اعلام كرده بودند كه شوراهاي كارگران و دهقانان، پس از درهم كوبيدن مقاومت نظامي و سرنگوني دولت سرمايه‌داري، متضمن اجراي گسترده‌ترين شكل «دموكراسي» خواهند بود. آنها خاطرنشان ساخته بودند كه طبقه كارگر هرگز از «عقايد» بورژوايي نميترسند! بويژه آنگاه كه تملك بانكها، انحصار وسايل توليد (و همچنين وسايل توليد عقيدتي مانند مراكز رسمي آموزش، رسانه‌هاي عمومي و…) كنترل شهرباني، ارتش و دستگاههاي اداري و غيره از دست بورژوايي خارج شده باشند. از منظر سوسياليسم، خواست مجلس مؤسسان كه ماهيتاً مجلس موقتي است، هيچگاه يك شعار تاكتيكي قبل از تسخير قدرت توسط شوراها نبوده است. يكي از ايرادهاي اساسي دموكراسي سوسياليستي به ليبراليسم، همواره اين بوده است كه «پارلمانتاريزم» مردم را به شكلي ناقص فقط در سطح (حوزه هاي جغرافيايي) و نه در حد (واحدهاي توليدي) درگير مسايل سياسي مي‌سازد. تازه اين فعاليت «دموكراتيك» يك جانبه، تجزيه شده و بدون نظارت مستقيم رأي دهندگان نيز فقط در عرصه سياسي اجرا مي‌شود و نه در ساير عرصه‌هاي اقتصادي، اجتماعي،حقوقي و فرهنگ! برخلاف طبقات مرفه و دارا كه معمولاً از سطح نسبتاً بالايي از همبستگي طبقاتي برخوردار هستند، انتخابات فقط در سطح حوزه‌هاي جغرافيايي و منطقه‌اي، موجب از هم گسيختگي طبقاتي و تجزيه دائمي توده‌هاي زحمت‌كش مردم و در نتيجه، انزواي «اكثريت» جامعه خواهد بود. بدين سان، بايد شكل و ترتيب ديگري از نهادي «دموكراتيك» انتخاب كرد كه بتواند مردم سالاري را به گسترده‌ترين شكل ممكن عملي سازد. تفويض و تقسيم قدرت سياسي، اجتماعي، نظامي و اقتصادي جامعه به هر دو نهاد شورا و مجلس، بهترين شكل اجرا و كاملترين نوع دموكراسي خواهد بود..(10)

 

تفاوت دموكراسي سوسياليستي با بورژوازي:

نحوه برخورد سوسيال دموكراسي و استالينزم با مفهوم دموكراسي نيز با درك «ماركسيزم» متفاوت و متضاد بوده است. ماركسيزم همواره ماهيت مقولات عام در جامعه بورژوازي را به نقد كشيده است. از نظر ماركسيزم، دموكراسي نيز همانند هر پديدة اجتماعي ديگر، بايد از ديدگاهي تاريخي ـ طبقاتي مورد بررسي و پژوهش قرار گرفته شود. دموكراسي، بر مجموعه‌اي از ارزشهاي ماوراء طبقات و فراسوي تاريخ بنا نشده است. اهداف طبقات مختلف از مبارزه با دموكراسي در طول تاريخ همواره متفاوت بوده‌اند. دموكراسي بورژوايي از پايه و اساس با دموكراسي سوسياليستي تفاوت دارد اين دو نوع از دموكراسي، هركدام فرآورده‌هاي پراتيك طبقه‌اي مشخص، عليه طبقه مشخص ديگري است و در شرايط متفاوتي از تاريخ به وجود آمده‌اند.(11)

ماركسيزم انقلابي همواره هر دو مقوله كمونيزم و دموكراسي را به يك معني و مفهوم تلقي كرده و هيچ فرقي بين اين دو قاتل نبوده است. همچنانكه در مانيفيست كمونيست آمده است. «نخستين گام در انقلاب طبقه كارگر همانا ارتقاء پرولتاريا به موقعيت طبقة حاكم و كسب پيروزي در نبرد براي دموكراسي است.))(12)

 

دموكراسي و ليبراليسم:

عليرغم اينكه تفاوت‌هايي بين دموكراسي و ليبراليسم وجود دارد اين دو در واقع در يك مسير در حركتند و با هم سازگاري دارند. مشروط براينكه دموكراسي از حالت آرماني خود خارج شده و وارد حيطه محتوايي شود. بعضي از انديشمندان بين آزادي‌خواهي و آزادي فردي (ليبراليسم) با حكومت مردمي (دموكراسي) تفاوت قايل هستند در حاليكه انديشمنداني هستند كه حكومت مردمي (دموكراسي) و آزادي فرد (ليبراليسم) را از هم تفكيك ناپذير مي‌دانند.(13)

اگر بپذيريم كه هرگونه اعمال جبر بر انسان نوعي خشونت محسوب مي‌شود، آزادي در نقطه‌ي مقابل اعمال خشونت قرار مي‌گيرد و درست بر همين اساس اگر خشونت، ارادة منبعث از آگاهي فرد را فلج كرده وآن را به نفع هدف مورد نظر خود مصادره مي‌نمايد، آزادي دقيقاً برعكس به اراده‌ي ناشي از آگاهي آدمي فرصت شكفتن مي‌بخشد و او را جهت رسيدن به مقصدي كه بر مي‌گزيند، ياري ميرساند. در مورد اين آرمان اگر بخواهيم مصاديقي را ذكر كنيم مي‌توانيم از موارد زير نام ببريم؛ «دفاع از آزادي مخالف، آزادي بيان و انديشه، آزادي نشر آثار فرهنگي، آزادي فعاليت‌هاي رسانه‌اي، آزادي‌هاي قانونمند اجتماعي و آزادي تشكيل احزاب سياسي و نهادهاي مدني و صنفي، وجود تعريف مشخص از جرم سياسي، امنيت ملي و نظام سياسي حاكم، لزوم برگزاري انتخاب‌هايي بدون نظارت‌هاي غيردموكراتيك، تأكيد بر مصونيت قانوني منتخبين مردم در مجلس قانونگذار، وجود قوه قضاييه و كانون وكلاي مستقل، تشكيل دادگاه‌هاي علني و با حضور هيات منصفه در بررسي جرايم سياسي و مطبوعاتي علني و يا حضور هيأت منصفه در بررسي جرايم سياسي و مطبوعاتي و بطور كلي لزوم به رسميت شناختن حقوق بشر ومصاديق عملي آن».(14)

 

دموكراسي و حقوق بشر:

مفاد اعلاميه حقوق بشر با «هر كسي ميتواند» شروع مي‌شود و اين نشانگر آن است كه حق، نه دادني و نه گرفتني است. بلكه حق و حقوق انساني، در كنار انسان زاده مي‌شوند و با او عجين هستند. آنچه حكومت‌هاي امروز مي‌كنند، فاصله انداختن انسان‌ها از ذات صلح‌طلب آنهاست. هر كسي حق زندگي آزاد و امنيت شخصي دارد؛ هر كسي حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه جا بعنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود؛ هر كس با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهي مستقل و بي‌طرف، منصفانه و علني رسيدگي شود و چنين دادگاهي درباره‌ي حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزايي كه به او توجه پيد كرده باشد، تصميم بگيرد؛ اين است چند بند از اعلاميه جهاني حقوق بشر.(15)

«انسان» بعنوان عنصر پذيراي خرد، دانش، فرهنگ و ادب، برتر از همه‌ي موجودات جهان است. نيكي و انسانيت براي همه مردم است و اگر مردماني همه نيكي و حقوق جهان را براي خود بخواهند و در انديشه‌ي سايرين نبوده و به جهان بي‌پروا باشند، راه خودكامگي مي‌پيمايند كه دير يا زود، دنيا از نتيجه خودخواهي‌اش دچار آشفتگي مي‌گردد.

ولي چنانچه انسان را اميد به زندگي در دنياي پر از شادي و طراوت باشد بايد خود و ديگران را براي آرامش و شادكامي سهيم سازد و بر همه موجودات و پيرامونش ارج نهد. بر اين اساس «حقوق بشر» وابسته به حقوق همه مردمان زمين و سراسر جهان است كه نمي‌توان آنرا همچون پديده‌اي آزاد از دنيا يافت.

حقوق بشر سند و فرمان بزرگ آزادي مردمان جهان است، زيرا افراد بشر آزاد زاده مي‌شوند و بايد آزاد زندگي كنند و از حقوق برابر برخوردار باشند و امتيازات اجتماعي تنها براساس منافع ملت تعريف مي‌شود چرا كه هدف هر اجتماع سياسي حفظ حقوق طبيعي بشر بوده كه شامل آزادي، امنيت، رفاه، مالكيت،… و مقاومت در برابر تعدي و تجاوز مي‌باشد.

در جوامع دموكراتيك فرهنگ به رسميت شناختن نيازهاي انساني در قالب حقوق بشر مهمترين مسأله در آسيب‌شناسي تكوين نظام حقوقي ياد شده است بطوري‌كه شهروندان با آزادي بيان، افكار، عقايد و انديشه، آزادي مطبوعات و… بتواند به آزادي سخن بگويند، بنويسند و نوشته‌هايشان را به چاپ برسانند.

نهادينه شدن حقوق بشر در چهارچوب دموكراسي از لزومات جامعه مدني است. انباشت مطالبات مدني تاريخي، بدون هيچ منفذ خروجي در طول تاريخ به بحران‌ها و انفجارهايي منجر شده است كه سعي داشته خارج از قاعده‌ي بازي قدرت را فقط در راستاي اعمال مطالبات خود در دست بگيرد. ولي «فقدا پايه تئوريكي» چنين جريان‌هايي آنها را از حصول به يك جنبش واقعي و مدني باز داشته است.(16)

 

دموكراسي و مشاركت سياسي زنان:

در زبان و فرهنگ و قوانين هر جامعه شيوه‌ي برخورد با زن و نگرش نسبت به او مي‌تواند معياري براي سنجش اعتقاد يا عدم اعتقاد آن جامعه به آزادي و دموكراسي باشد. نگاهي گذرا به تاريخ گذشته جوامع بشري نشان مي‌دهد كه تنزل جايگاه و ارزش زن و كم‌رنگ شدن نقش اجتماعي او ناشي از ناآگاهي او نسبت به حقوق اجتماعي زنان و ناآشنايي به نظام جديد و علوم و معارف نوين و قوانين اجتماعي مدافع حقوق زنان است.(17)

رأي دادن براي زنان در زمينه مبارزه‌شان براي بدست آوردن حق رأي همگاني كه عملاً در همه جا زمان درازي به طول انجاميد، معناي خاصي دارد. اعضاي جنبش‌هاي اوليه زنان حق رأي را هم نماد آزادي سياسي مي‌دانستند و هم وسيله دستيابي به برابري اقتصادي و اجتماعي بيشتر.(18)

نفوذ زنان در سياست نمي‌تواند تنها بر حسب رأي دادن ارزيابي گردد. گروه‌هاي طرفدار حقوق زنان، به ويژه در دهه‌هاي اخير، مستقل از حق رأي دادن، بر زندگي سياسي تأثير گذارده‌اند. سازمان ملي زنان (NOW) و ساير گروه‌هاي زنان، از اوايل دهه 1960 فشار آورده‌اند تا يك سلسله مسايلي كه مستقيماً به زنان مربوط است در دستور كار سياسي قرار داده شود.(19)

زنان هيچگاه با قدرت سياسي كاملاً بيگانه نبوده‌اند. در دوران‌هاي گذشته، زنان منفرد، از كلئوپاترا به بعد ـ گاهي بعنوان رؤساي دولت نفوذ زيادي را اعمال كرده‌اند. در جايي‌ كه زنان رسماً بعنوان فرمانروا گمارده نشده بودند، گاهي بطور غير رسمي، به عنوان همسران يا معشوقه‌هاي پادشاهان، روساي جمهور و نسخت‌وزيران از قدرت زيادي برخوردار بوده‌اند. يكي از مشهورترين نمونه هاي اينگونه زنان مادام دو پمپاردو (Madam de pompadour)، معشوقه‌ي لويي چهاردهم پادشاه فرانسه بود كه با قدرت تمام اكثر تصميمات دولت را اتخاذ مي‌كرد. در قرن بيستم، زنان تقريباً بارها رئيس حكومت بوده‌اند ـ از جمله نمونه‌هاي آن مي‌توان گلدماير در اسرائيل، اينديرا گاندي در هند و مارگارت تاچر در انگلستان را نام برد.

با وجود اين به طور كلي همانند بسياري از حوزه‌هاي ديگر زندگي اجتماعي، زنان در ميان نخبگان سياسي كمتر ديده مي‌شوند.(20)

ترديدي در اين نكته نيست كه زنان نيمي از پيكره‌ي جامعه را تشكيل داده و اساس هويت‌يابي خلقت و آفرينش انسان با مرد و زن صورت مي‌گيرد و به همين دليل لازم است زنان در فعل و انفعالات اجتماعي و سياسي نقش مؤثر و كارآمد براي دخالت در تعيين سرنوشت كشور و همچين مشاركت در طرح‌ها و سياست‌گذاري‌هاي كلان داشته باشند.(21)

 

دموكراسي و فرهنگ سياسي:

جاي ترديد نيست كه طي ساليان اخير، بحث درباره فرهنگ سياسي مجدداً داغ شده است اما در ادبيات سياسي جهان هيچ‌گونه اتفاق نظري ميان انديشمندان پيرامون اهميت آن به چشم نمي‌خورد. از جمله مدافعان سرسخت «فرهنگ سياسي» بايد از «لاري دياموند» (Lary Diamond) نام برد كه فرهنگ سياسي را يكي از عناصر اصلي انتقال جامعه به دموكراسي مي‌داند و مي‌نويسد: «سرشت و ماهيت قدرت، محور دموكراسي محسوب ميشود».(22)

بدين ترتيب به نظر مي‌رسد كه دموكراتيزاسيون، معيار اصلي براي تداوم حيات يك فرهنگ سياسي است. برخورد دموكراتيك تنها راه براي نيل به فرهنگ سياسي منسجم، فراگير و مدرن است. لذا دموكراسي و زمان، دو عامل تعيين كننده در شكل‌گيري و استقرار دو فرهنگ سياسي هستند.(23)

 

دموكراسي و گروه‌هاي چپ و راست:

پذيرش يا عدم پذيرش اصول دموكراتيك را نمي‌توان عاملي در جهت تفكيك چپ و راست و شناسايي آنها دانست، چرا كه در بخش افراطي هر دو طيف نمي‌توان از اصول دموكراتيك نشاني يافت، در حالي كه در بخش‌هاي معتدل دو جناح پايبندي به قواعد بازي و اصول دموكراتيك ديده مي‌شود.

ميتوان ويژگي‌هايي براي اين دو واژه (چپ و راست) در نظر گرفت؛ يكي از اين ويژگي‌ها اين است كه آنها داراي بار ارزشي مثبت و منفي هستند يعني اينكه در مورد جنبش‌ها و ايدئولوژي‌هايي كه بر اين اساس پايه‌ريزي شده‌اند، قضاوت ارزشي مي‌كنند و آنها را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند. ديگر آنكه آنها داراي جنبه‌هاي تاريخي هستند، چرا كه بررسي آنها سير حركتي يك ملت را در مراحل مختلف از زمينه‌هاي متعدد زندگي آنها را به نمايش مي‌گذارد؛ ضمن اينكه اين دو واژه جنبة توصيفي نيز دارند، چرا كه كه با بيان آنها انديشه و دكترين احزاب و نيروهاي سياسي متمايل به آنها نيز مشخص مي‌شود.

مخالفان تفكيك چپ و راست دلايلي را براي ادعاي خود ذكر مي‌كنند، يكي از اين دلايل ظهور بحران ايدئولوژي در دوران كنوني است كه موجب ناكارايي و محو اين تفكيك شده است؛ اما مي‌توان گفت اعلان مرگ ايدئولوژي از انديشه‌هاي ايدئولوژيك نشأت مي‌گيرد و اين تقابل را اساساً از تعلق گروه‌هاي طرفدار اين دو طيف به انديشه و عقايد خاص مي‌توان دانست.

هر دو جناح چپ و راست، عليرغم اختلاف شديد در برنامه هاي سياسي و هدف‌هايشان در عملكرد و شيوة تصميم‌گيري خود اشتراك‌هاي فراواني دارند.

افراطيون دو جناح، معتدلين گروه خود را كه طرفدار دموكراسي و موافق عملكرد آرام و تدريجي هستند را متهم كرده و دشمن خود مي‌دانند. به هر جهت عليرغم اين كه در مواقعي ممكن است تفكيك ميان چپ و راست كمرنگ شود و روشني و وضوح خود را از دست بدهد اما درهر زمان و شرايطي مي‌تواند مجدداً به اوج خود برسد و هيچ‌گاه به طور كامل از بين نمي‌رود.(24)

 

دموكراسي متعهد يا دموكراسي آنگاژه (Angage):

اين نوع دموكراسي بر اساس تجارب انسان در دوران جنگ سرد در برخي كشورها جاري بوده است مانند الجزاير و به دليل عدم بلوغ سياسي و فكري مردم كشورهاي جهان سوم به عنوان يك مدل تجويز مي‌شد اين مدل پيش شرط تحقق دموكراسي مشاركتي مي‌باشد كه بعد از كسب بلوغ سياسي، توده‌ها به آن نايل مي‌شوند.

 

دموكراسي مشاركتي يا مستقيم:

در دموكراسي مشاركتي (دموكراسي مستقيم) تصميمات به طور جمعي توسط افراد ذيربط گرفته مي‌شود، اين نوع «آغازين» دموكراسي بود كه در يونان باستان يافت مي‌شد. دموكراسي مشاركتي در جوامع امروزي، كه توده‌ي مردم از حقوق سياسي بهره‌مندند، و براي همه غير ممكن است در گرفتن كلية تصميماتي كه به آنها مربوط مي‌شود، فعالانه مشاركت كنند، داراي اهميت محدود است. با وجود اين برخي جنبه‌هاي دموكراسي مشاركتي در جوامع امروزي كاربرد دارند، و سازمانهاي زيادي در اين گونه جوامع وجود دارند كه در آنها از اين شيوه استفاده مي‌شود.

براي مثال، برگزاري رفراندوم‌ها، كه در آن اتخاذ تصميم بر مبناي نظرات اعلام شده‌ي اكثريت درباره‌ي موضوع خاصي قرار داده مي‌شود يكي از اشكال دموكراسي مشاركتي است.(25)

تفاوت دموكراسي مشاركتي يا مستقيم با دموكراسي «با واسطه»:

در دموكراسي‌هاي مشاركتي يا مستقيم، رأي دهندگان خود، عملاً رئيس حكومت را تعيين مي‌كنند، در دموكراسي‌هاي با واسطه، رأي دهندگان كساني را كه خود با آزادي كامل اين انتخاب را انجام مي‌دهند، تعيين مي‌نمايند.

در دموكراسي‌هاي «باواسطه» مردم خود را با تحريكات پنهاني و گفتگوهايي كه سرچشمه‌ي انتصاب رئيس حكومتند مرتبط نمي‌دانند. در دموكراسي‌هاي مستقيم رقابت سياسي، واقعي‌تر، عميق‌تر، و براي شهروندان محسوس‌تر است.(26)

 

دموكراسي و نخبگان سياسي:

اصطلاح نخبه (Elite) از اواخر قرن نوزدهم از طريق نظريه‌هاي جامعه‌شناختي و با نوشته‌هاي پاره‌تو رواج يافت. وي در تعريف طبقة نخبگان مي‌نويسد: «فرض كنيم كه در هر شاخه از فعاليت‌هاي بشري، به شيوه‌اي مشابه به شيوة نمره دادن در امتحانات تحصيلي، به هر فردي نمره‌اي بدهيم كه نشان دهندة صلاحيت وي باشد به طور مثال، به عالي‌ترين وكيل دعاوي، امتياز ده بدهيم و به آن وكيلي كه يك مشتري هم ندارد، نمره يك بدهيم و امتياز صفر را براي كسي منظور كنيم كه ابلهي تمام عيار است… اگر براي تمامي شاخه‌هاي فعاليتي بشر به همين ترتيب عمل كنيم و از افرادي كه بالاترين امتيازها را داشته‌اند، طبقه‌اي بسازيم، آن طبقه‌ي نخبگان است». (ر. ك . باتومور، تي ، بي؛ نخبگان و جامعه؛ ص 2) (27)

در جامعه‌شناسي پاره‌تو، مفهوم «گردش نخبگان» مفهوم محوري است. مطابق رأي پاره‌تو هرگاه گروه نخبه‌ي مسلط دچار سازش‌پذيري و ضعف شود. گروه نخبه‌ي ديگري از درون توده‌ي مردم سر بر مي‌آورد و قدرت را تصاحب مي‌كند. بدين ترتيب همواره در جامعه حركتي از پايين به بالا وجود دارد كه پاره تو آن را گردش نخبگان مي‌نامد.

گردش نخبگان تنها در جوامع دموكراتيك صورتي مسالمت‌آميز و قانوني دارد. به هر حال حتي اگر بگوييم آنچه در جوامع دموكراتيك رخ مي‌دهد، گردش نخبگان نيست، بلكه جا به جايي سياستمداران تأمين كننده‌ي منابع نخبگان است باز نمي‌توان نقش گروه‌هاي مختلف اجتماعي و تأثير آنها را بر روندهاي سياستگذاري در اين جوامع ناديده گرفت.

جامعه شناسي سياسي پلوراليستي، دموكراسي را به معناي گروههاي نخبه‌ي متعدد و گردش قدرت سياسي در ميان آنها مي‌داند.(28)

 

مكانيزم دموكراسي پارلماني:

نظام دموكراتيك جزء با طراحي يك مكانيزم قانونگذاري مردمي تحقق نمي‌يابد. برقراري دموكراسي پارلماني سهم مهمي در نهادينه كردن مؤلفه‌هاي مردم‌سالاري و روند روبه رشد اجتماعي دارد. در تمام كشورهاي پيشرفته و مترقي كه حكومت پارلماني در آنها حاكم است روال اين چنين است كه مردم افرادي را كه مورد اعتمادشان هستند، انتخاب مي‌كنند كه افراد وظيفة قانونگذاري را برعهده مي‌گيرند. اين روش بهترين و مقبول‌ترين شيوة قانونگذاري است.(29)

در حكومت‌هاي دموكراتيك حاكميت از آن دولتي است كه در رقابتي سالم در پي انتخابات آزاد بنابر آراء مردم بر سركار آمده باشد. اين دولت از آن روي كه برآيند اتفاق جمهور مردم است، پس از بر مسند نشستن جهت جامه عمل پوشاندن به برنامه‌ها و رسيدن به اهدافي كه مورد تأييد مردم قرار گرفته‌اند با ساير نهادهاي دموكراتيك تشريك مساعي داده و به عمل مي‌پردازند.

حاكميت در اين گونه حكومتها دايمي نبوده و هر چند وقت يكبار مردم بنابر موازين و قوانين موضوعه جهت تعيين و تأييد برنامه‌ها، اهداف و عاملان آنها دست به انتخابات مي‌زنند، انتخابات صحنه‌ي مبارزه‌ي احزاب متفاوت و متضاد موجود در كشور است كه نمايندگان اصلي بخشي از مردم و ملت‌اند. اين احزاب با ارايه‌ي برنامه‌هاي حكومتي نمايندگان خود را در معرض انتخاب مردم قرار مي‌دهند تا به رأي مردم به قدرت برسند. در اين انتخابات حزب حاكم هم نماينده‌اي معرفي مي‌كند تا بار ديگر نمايندگان معرفي شده از جانب ساير احزاب به رقابت بپردازند. در اين رقابت هر نماينده‌اي كه با آراء مردم انتخاب شد نقش عامل و ساير نمايندگان و احزاب نقش ناظر و ناقد و شايد مشاور را ايفا ميكند.(30)

اساس در نظام‌هاي دموكراتيك و يا نظام‌هايي كه مدعي دموكراسي هستند ايجاد نظام و سيستم حكومتي بايد به واسطه‌ي مشاركت مدني و نهادينه‌ي مردم باشد و اين نظام براساس مشاركت گروه‌هاي اجتماعي مختلف مردم در چارچوب تشكيل صنفي و سياسي مشروعيت پيدا مي‌كند و هر نظام سياسي كه بتواند منعكس كننده‌ي بهترين آراء، خواسته‌ها و نظارت مردم و يا گروه‌هاي مختلف مردم باشد مقبول‌تر ومشروع‌تر خواهد بود.(31)

 

دموكراسي و پايان عمر رژيمهاي سلطنتي:

در حالي كه بعضي دولت‌هاي امروزي (مانند بلژيك يا بريتانيا) هنوز رژيم‌هاي سلطنتي دارند، اين رژيم‌ها اكنون معدود و استثنايي هستند. هر جا كه اين گونه فرمانروايان سنتي هنوز يافت مي‌شوند، قدرت واقعي آنها معمولاً معدود و يا عملاً ناچيز است.

در تعداد بسيار اندكي از كشورها، مانند عربستان و اردن، سلاطين همچنان تا اندازه‌اي بر حكومت كنترل دارند، اما در اكثر مواردي كه رژيم‌هاي سلطنتي هنوز وجود دارند، آنها بيشتر نماد هويت ملي هستند و هيچ گونه قدرت مستقيم در زندگي سياسي ندارند. ملكه انگلستان پادشاه سوئد، يا حتي امپراطوري ژاپن، همگي پادشاهان مشروطه هستند ـ ميزان قدرت واقعي آنها توسط قانون اساسي، كه قدرت را به نمايندگان برگزيده‌ي مردم واگذار مي كند، به شدت محدود گرديده است. اكثريت عظيم دولت‌هاي امروزي جمهوري هستند، و تقريباً در هر دولتي، از جمله رژيم‌هاي سلطنتي مشروطه، طرفداري آشكار از دموكراسي مشاهده مي‌شود.

دولت‌هاي امروزي نظام‌هايي هستند كه از وحدت دروني برخوردارند. كساني كه در چنين دولت‌هايي حكومت مي‌كنند جز با تأمين رضايت فعال اكثريت جمعيت نمي‌توانند فرمان برانند. آرمانهاي دموكراتيك شيوة ابراز، نيز جلب آن رضايت را ارائه مي‌كنند.(32)

 

دموكراسي صنعتي: (Industrial Democracy)

مفهوم دموكراسي صنعتي از مفاهيم توليد گروهي بسيار كهن‌تر است. ماركس در قرن نوزدهم خاطرنشان ساخت كه حقوق مشاركت سياسي كه شهروندان از آن برخوردارند در آستانه درهاي كارخانه متوقف مي‌شود. او عقيده داشت دموكراسي سياسي مي‌بايد با برقرار كردن حقوق دموكراتيك در درون صنعت تكميل شود. اين ادعا توسط حكومت‌هاي ملي برخي كشورها و بنيانگذاران شركت تعاوني در بعضي از بخشهاي صنعت به طور جدي دنبال گرديده‌اند.(33)

در دموكراسي‌هاي مدرن صنعتي، نهادها و مراكز قدرت تشكيل دهنده‌ي جامعه مدني طيفي وسيع از سازمان‌ها را شامل مي‌شوند، از اتحاديه‌هاي تجاري و مؤسسات بازرگاني گرفته تا شركت‌هاي بزرگ و دانشگاه‌ها. كه شامل انجمن‌هاي حرفه‌اي، فدراسيون كشاورزان، سازمان‌هاي خبرگان، نهادهاي ديني و كليسا، مؤسسات خيريه، راديو، تلويزيون، نشريات و صنايع نشر كتاب مي‌شود. اين انجمن‌ها و نهادهاي شهروندي با يكديگر تعامل داشته و به مثابه نيروهاي قوي در برابر دولت عمل مي‌كنند. آنها از اين طريق حكومت‌ها را وادار مي‌سازند تا منافع مردم را محترم بشمارند.

آنها در حقيقت نمودهاي خلاق و پوياي منافع مردم هستند. اين نهادها چنان ساختار و اعتباري به جامعه مي‌دهند كه نمي‌گذارند حكومت به سادگي منافع مردم را تهديد كند.(34)

 

قلمرو قدرت در جوامع دموكراتيك:

رابرت دال جامعه‌ي دموكراتيك را جامعه‌اي مي‌داند كه در آن مراكز متعدد قدرت وجود دارد. اين وضعيت در واقع وضعيتي مابين استبداد و دموكراسي آرماني است؛ يعني در اين حالت قدرت نه در اختيار تمام افراد جامعه است و نه در اختيار يك گروه خاص، بلكه گروه‌هاي متعدد كه هر كدام دربرگيرنده و نماينده بخشي از افراد جامعه‌اند داراي قدرت هستند. البته اين گروه‌ها تمام افراد جامعه را در بر نمي‌گيرد و الزاماً از قدرت برابر برخوردار نيستند. ولي نفس حضور آنها موجب تفرق قدرت مي‌شود.

حكومت‌هاي محلي (درجوامع فدرال)، دادگاه‌هاي مستقل، احزاب، مطبوعات و گروه‌هاي مستقل اجتماعي نظير گروه‌هاي حقوق بشر واتحاديه‌هاي گوناگون، عناصري هستند كه مانع از اعمال قدرت وسيع و كنترل شديد مردم توسط حكومت مركزي مي‌شوند.(35)

 

نتيجه:

اكنون به تجربه دريافته‌ايم و خوب مي‌دانيم كه شيوه‌هاي دموكراتيك، شيوه‌هايي مانند انتخابات آزاد و سرتاسري لزوماً تضمين كننده‌ي دموكراسي در نوشتن سرنوشت جامعه به دست خودش نيست.(36) درست است كه دموكراسي عالي ترين شكل سياسي حكومت است اما تحقق آن در جوامع گوناگون چندان آسان نيست. چرا كه وقتي سطح آگاهي مردم پايين باشد، انتخابي در كار نيست. سواره‌ها به هر شكل و صورتي يكه تاز ميدان هستند و ذهنيت مردم را قالب‌ريزي مي‌كنند. انسان مسئول سرنوشت خودش است اما اين انسان در جايي و موقعيتي مسئول است كه آگاه باشد و توان انتخاب، گزينش و… داشته باشد.(37) چه بسا با اين شيوه آسان‌ترين راه براي آنهايي بوده است كه در دست گرفتن ادراك جمعي با كمترين هزينه به قدرت رسيده‌اند و به سركوب تفويض‌كنندگان قدرت برآمده‌اند. و از اين رو مي‌توان خوشبينانه اميد داشت كه در صورت مشاركت فعال و بلامنازع تمامي يك جامعه يا دست كم بخش عظيم آن، در ايجاد و تنظيم روابط اجتماعي، مي‌شود به دموكراسي اجماع بر سر زندگي اجتماعي ـ دل خوش كرد. گسترش شبكة جهاني ارتباطات و جهاني شدن علم و اطلاعات اين امكان يا بستر يا بدنه را فراهم مي‌كند. سازمان اجتماعي چون بيش از گذشته خود‌انگيخته و خودجوش عمل مي‌كند، بافتي اندام‌وار خواهد يافت و از اين رو قدرتمند و كارآمد تر خواهد شد و قدرتي بي‌سابقه خواهد يافت اما چگونه؟

اگر بپذيريم كه قدرت همواره همزاد و همبستر ثروت بوده است، پس مي‌توان پذيرفت كه مالكيت ثروت در آينده‌اي نه چندان هم دور در قبض و بسط افراد يا گروه يا طبقه‌هاي محدود و معيني نخواهد ماند. ثروت آينده و اكنون علم و اطلاعات است. حتي آنهايي كه از ديد صرف تجاري نگاه مي‌كنند، مي‌گويند؛ نيروي انساني دانا (worker knowledge) پول رايج قرن بيست و يك است. پس آينده از آن، آنهايي است كه استعدادها و قابليت‌ها را پرورش ميدهند.(38)

منابع:

1ـ جامعه‌شناسي آنتوني گيدنز/ ترجمه‌ي منوچهر صبوري، نشر ني، چاپ سوم 1376 صص 329و 328

2ـ همان منبع، ص 795

3ـ آبان ـ هفته‌نامه سياسي، اجتماعي،فرهنگي ـ دموكراسي و دشمنانش ـ نويسنده، لوسين دبليوپاي/ ترجمه‌ي محمود سليمي ـ شماره‌ي 136/ نيمه‌ي اول خرداد 81 ـ ص 19

4ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناسي ـ دكتر غلامعباس توسلي ـ ص 10

5ـ منبع شماره‌ي 3ـ ص 23

6ـ منبع شماره‌ي 3 ـ ص 24

7ـ منبع شماره‌ي 3 ـ ص 19

8ـ اعتماد ـ روزنامه صبح ايران ـ مقاله‌ي آقاي هومان دورانديش/ دموكراسي، توتاليتريم، استبداد ـ سال دوم/ شماره‌ي 332ـ ص 11

9ـ منبع شماره‌ي 3ـ صص 20و 19

10ـ جامعه نو ـ ماهنامه سياسي ، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ـ مقاله آقاي رحيم ابراهيم‌زاده/ روشنفكران و فروپاشي شوروي ـ سال دوم/ تير 1382، شماره‌ي 17 ـ ص 54

11ـ همان منبع ـ ص 56

12ـ همان منبع ـ ص 57

13ـ انديشه جامعه ـ ماهنامه اجتماعي، فرهنگي ـ اهميت يك تفكيك سياسي در نگاه نوربرتو بابيو/ نيلوفر سياوشي. خرداد 1381ـ شماره‌ي 24ـ ص 35

14ـ همان منبع ـ ص 41

15ـ اعتماد ـ سياست‌نامه ـ اعلاميه جهاني حقوق بشر/ احمد يزداني ـ دوشنبه 23 دي ـ سال اول/ شماره‌ي 178 ـ ص 2

16ـ شمس تبريز ـ هفته‌نامه فرهنگي، اجتماعي ـ حقوق بشردر آذربايجان/ پيمان پاك مهر. سال پنجم شماره‌ي 128، چهارشنبه 21 فروردين 1381 ـ ص 16

17ـ صاباح ـ ماهنامه فرهنگي، اجتماعي، سياسي ـ زن و دموكراسي/ پريسا بابايي‌فرد ـ شماره‌ي پي در پي 6 و 7، فروردين و ارديبهشت 1381 ـ ص 12

18ـ منبع شماره‌ي 1 ـ ص 346

19ـ منبع شماره‌ي 1 ـ ص 347

20ـ منبع شماره‌ي 1 ـ ص 348

21ـ منبع شماره‌ي 17 ـ ص 12

22ـ اعتماد ـ روزنامه صبح ايران ـ سياست‌نامه ـ مقاله استاد يارا ايراني الاصل كرسي مطالعات بين المللي در كالج «درودس» ممقيس (آمريكا) م. دوشنبه 2 دي 1381 ـ سال اول / شماره‌ي 161/ دموكراسي نوپا ـ ص 8

23ـ همان منبع ـ ص 4

24ـ منبع شماره‌ي 13ـ ص 34

25ـ منبع شماره‌ي 1 ـ ص 331

26ـ اصول علم سياست ـ نوشتة موريس دو ورژه/ ترجمه ابوالفضل قاضي شريعت پناهي ـ استاد دانشگاه تهران ـ چاپ اول 1376 ـ ص 152

27ـ  تاريخ تفكر اجتماعي در اسلام ـ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه ـ چاپ اول تابستان 1378 ص 65

28ـ منبع شماره‌ي 8 ـ ص 11

29ـ اعتماد ـ روزنامه صبح ايران ـ مكانيزم دموكراسي پارلماني/ صفورا رستمي ليچاهي ـ چهارشنبه 4 دي ماه 1381 ـ سال اول / شماره‌ي 163 ـ ص 8

30ـ انديشه جامعه ـ ماهنامه فرهنگي اجتماعي ، فرهنگي ـ آغاز انسجام رفرميسم/ نصرالله لَشَني ـ ص 58

31ـ منبع شماره‌ي 29ـ ص 8

32ـ منبع شماره‌ي 1 ـ صص332و 331

33ـ منبع شماره‌ي 1 ـ ص 527

34ـ منبع شماره‌ي 3 ـ ص 24

35ـ منبع شماره‌ي 28 ـ ص 11

36ـ آزما ـ ماهنامه فرهنگي ، اجتماعي، سياسي ـ پايان دموكراسي پايان بداهت‌انگاري/ غلام‌رضا خواجه‌پور. آبان ماه 1380 ـ شماره‌ي 13 ـ ص 6

37ـ منبع شماره‌ي 30 ـ ص 56

38ـ منبع شماره‌ي 36 ـ صص 7 و6

 

رامين جهانگيرزاده 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
 

نوشتن دیدگاه

نظراتی که حاوی مطالب خلاف نظام ، شئونات اجتماعی ، توهین یا افترا به کسی می باشند، منتشر نخواهند شد.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
برای تماس با شما لطفا ایمیل خود را بدرستی وارد کنین تا با شما اگر لازم باشد در تماس باشیم .


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما همیشه هستیم ...