او بود، پانزده سالگي او، و جناب هگل بود. در آن سالها در نوساني توانفرسا، پيوسته با زشت و زيبا، و اندوه و شادي رويارو بود. چندانكه همپاي تحوّلاتي كه باشتابي سرسام‌آور گستر‌ه‌ي زندگي را درمي‌نورديدند، همچون خسي بر روي آب، به پيش رانده مي‌شد. بارها در گمراهي‌هايي كه راست‌ترين راهها‌يشان مي‌انگاشت، گام نهاد و باز به راه تسامح كه راست‌ترين راههايشان مي‌انگاردش، بازگشت. خردگرايي در رفتار اجتماعي، پذيرشِ دگرانديشي، و پرهيز از خشونت در عميق‌ترين لايه‌هايِ شعورِ ناخودآگاهش ريشه دوانده بود. قبول تنوع و تكثر، و ايمان به گوهرِ سيال و جنون‌آميزِ آدميان كه احتمالاً بخشي از آن را وامدارِ جن‌زدگانِ داستايوسكي و بوف‌كورِ هدايت بود، پاره‌هاي نگرش او بودند. امّا نمي‌داند در كدامين بزنگاه به زانو درآمد.
در يكي از بزنگاه هاي فكري بود كه رفته‌رفته ذهنيت ايدئولوژيك بر او غلبه كرد و تقريباً سه سال و اندي ماه در ناهشياري‌يِ ژرفي فرورفت. موسيقي، سرگرمي، فلسفه و عشق او در اين سه سال، هاشوري از عمل‌گرايي‌يِ سخيف و تنگ‌نظرانه خوردند. و او در همراهي‌يِ ترديد‌آميز با نهاد قدرت، فورانِ سيالِ ذهنش را لگام زد. به ستيزه با خرد خويش برخواسته بود و مي‌كوشيد ايده‌هاي احمقانه‌اي را كه در اجتماع مقبوليت يافته بود، همچون سرخط متعالي‌ترين آرمان‌ها بر ذهن خود بقبولاند.

مهندس اكبر برزگري مولان- كارشناس ارشد معماري

عضو بخش فرهنگي جامعه مهندسان معمار ايران

مدرس دانشگاه




- خدمات حقوقي در دفتر شخصي(قبل از ورود به رشته معماری)

- تصدي مسئوليت و همكاري در تدوین،ترجمه و تالیف کتب ومقالات تحصصی(معماری)

- همكاري در بخش فرهنگي جامعه مهندسان معمار ايران

- تصدي مسئوليت آتليه معماري و شهرسازي(پروژه هاي مختلف)

- همكاري در تدوين طرح جامع مجموعه های مختلف فرهنگي- مذهبي

- تصدي مسئوليت و همكاري در پروژه های مختلف مطالعاتی- طراحي

- بازخوانی نقشه های تاریخی،تدوین هویت کالبدی برای شهرهای مختلف

- مديريت موسسه مطالعاتي و پژوهشي طراحي منظر فردا

- مدیریت هماهنگی و دبیری درهمایشهای مختلف معماری وشهرسازی

- ارائه پیشنهاد وهمكاري دراجرای چندین طرح پژوهشی

- تدریس در گروه معماری

 


یکی از چهره های برجسته ادبیات معاصر آذر بایجان الیاس افندی اف به سال 1914 میلادی در شهر فضولی دیده به جهان گشود . وی پس از کسب تحصیلات اولیه در شهر های فضولی و شکی به کار معلمی پرداخت .
و همزمان با ادامه تحصیل در دانشکدۀ پداگوژی رشتۀ جغرافی را به پایان رسانید .وی از عنفوان جوانی گرایش زیادی نسبت به مطالعه و ادبیات از خود نشان می داد . در بوجود آمدن چنین علاقه ای مادرش نقش بسزایی داشت . ایشان خود در این باره می نویسد : مادر همانند دیگر دختران آذر بایجان از معلمین « ملا» در خانه درس آموخته بود . مطالعه را بسیار دوست می داشت و با ادبیات کلاسیک شرق و آثار شعرای بزرگی همچون خاقانی و فضولی آشنایی کاملی داشت . وی همۀ کتابهایی را که بزبان آذری انتشار می یافت مطالعه می نمود » الیاس افندی اف آفرینش ادبی خود را از سال 1938 در شهر فضولی با تالیف و نشر داستانهای کوتاهی تحت عنوان « کند دن مکتوب لار» آغاز نمود  و بعد از آن رمان ، نمایشنامه، داستان کوتاه و مقالات انتقاد آمیز زیادی تالیف نمود .

 

مقدمه:

يكي از مهمترين جنبه‌هاي توسعه دولت امروزي ارتباط آن با دموكراسي است. اين واژه از اصطلاح يوناني دموكراتيا  Demokratia ريشه گرفته است كه از دو قسمت دموسDemos يعني مردم و كراتوسkratos  يعني حكومت، تشكيل شده، و بنابراين اساساً به معناي نظام سياسي است كه در آن مردم حكومت ميكنند نه شاهان و اشراف.(1)

دموكراسي Demokracy، نظام سياسي كه اجازه ميدهد شهروندان در تصميم گيري سياسي شركت كرده يا نمايندگان مجامع حكومتي را انتخاب كنند.(2) كمتر ايده‌اي همچون مفهوم دموكراسي از جذابيتي چنين عميق و جهاني برخوردار است. بنيادي‌ترين مفاهيم عدالت دربردارنده اين ايده هستند كه مردم بايد تا اندازه‌اي در شيوه اداره كشورشان دخالت داده شوند. حتي حكومت‌هاي اقتدارگرا بزرگترين دشمنان دموكراسي نيز از اينكه مغرورانه خود را دموكراسي بخوانند مسرورند؛ برخي خود را «دموكراسي خلق» و برخي «جمهوري دموكراتيك» نام مي‌نهند. اين واقعيتي است مسلم كه در اين دنياي مدرن، مشروعيت حكومت‌ها در گرو پذيرش دموكراسي و دستاوردهاي ارزشمند آن است.(3)

 


سالهاي زيادي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود و يكي از همكلاسيهاي دوران دبيرستاني‌ام تصدّي بخشداري پارس‌آباد را به عهده داشت، در آن زمان در نامه‌اي كه از تهران برايشان ارسال كردم آدرس: آذربايجان شرقي ( آن زمان استان آذربايجان شرقي دو نيمه نشده بود و نام آذربايجان تاريخي كه با نام تاريخي اردبيل عجين است بر روي استان امروزي اردبيل مي‌درخشيد) مغان شهر (پارس‌آباد) بخشداري بخشدار محترم جناب آقاتي…» را بر روي پاكت قيد كردم.

در نامه، بعد از سلام و احوال‌پرسي و بازگوئي خاطراتي از دوران دبيرستان، با صميميّت و صداقت با بخشدار محترم درد و دل كرده و نوشته بودم كه ديگر نام پارس‌آباد كه برگرفته از نام يك شخص گرفته شده  است با جايگزيني مناسب نام اين شهر با نام منطقه و تاريخ پر افتخار گذشته اش پيوند داشته باشد.

از همين رو اين جانب نام «مغان‌شهر» و يا هر نامي كه برگرفته از نام تاريخي مغان باشد را براي نامگذاري اين شهر پيشنهاد كردم.

 

 

یونانیان باستان، بامطرح ساختن واژه «تخنه» درمفهوم «صناعت» و «ساختن» ازیک سو و واژه «لوگوس» درمفاهیم « شناخت »، «خرد»، «منطق»، کلام و ... ازسوی دیگر،  زمینه استعمال و رواج اصطلاح «تکنولوژی» را فراهم ساخته اند.

 علیرغم اینکه ازکاربردعمومی و ترجمه کلی این اصطلاح، مفهوم «فن آوری» استنباط گردیده؛ بااین حال، درهر دوره ای، برمفهوم  ذهنی یکی از مشتقات آن، بیشتر تأکید شده است. گاهی بازخورد آنرا به عنوان «فن» و «تکنیک» کاربرد«دستاوردهای» شناخت و زمانی نیزبه صورت «شناخت» تکنیک و نحوه « کاربرد »فنون، برداشت کرده اند.

 

 دردهه های اخیر که گاهی به «عصرالکترونیک»،  زمانی به دوران «فوران اطلاعات» و برخی مواقع نیز، به مرحله «ارجاع به اسطوره ها»، تعبیرمی شود، شق «لوگوس» بیشتر وبیشتر بازنمود پیدامی کند.

 


پارس‌آباد برآيند موقعيّت جغرافيايي و اقتصادي مغان است. حدود 50 سال پيش، آنگاه كه برنامه‌ريزان كشاورزي ايران چشم گشودند و مغان را «ديدند»، پارس‌آباد جوانه زد و به سرعت رشد كرد.اين رشد به قدري سريع بوده است كه امروزه پارس‌آباد شهري است با مختصّات خاصّ خود: شهر مهاجران، شهر اسكان‌يافتگان عشاير و ايلات، شهر توليد گندم و ذرّت و پنبه و قند، شهر كارخانه‌ها و شهر كار.از گذشته‌هاي دور نقطه‌اي كه شهر كار، در آن واقع است، چه مي‌دانيم؟ اطّلاعات اندك ما در باره‌ي‌ آن بخش از تاريخ كره‌ي زمين، كه در ادوار زمين‌شناسي، از هم مي‌گسلد و گم مي‌شود؛ نشان مي‌دهد كه «مغان تا اوايل دوران سوّم زمين‌شناسي به صورت درياي كم‌عمق، در زير آب بوده است و چون ارتفاع كمتري نسبت به سطح آبهاي آزاد دارد (پارس‌آباد حدود 30 تا 40 متر) تا نيمه‌ي دوّم دوران سوّم، شكل خليج داشته است. از اين دوران به بعد، بر اثر كاهش تدريجي آب، به صورت جلگه‌ي وسيعي بين رود كر و ارس شكل گرفته و اكنون حدود سه ميليون سال است كه صورت خشكي دارد»(1)
مي‌دانيم كه بخش عمده‌ي اين سه ميليون سال در «نقطه‌ي تاريك تاريخ»(2) واقع است و دانش ما در مورد رويدادهاي آن بسيار اندك، غير يقيني و تنها مبتني بر فسيل‌شناسي و شناخت عمر رسوبات است. پيشتر كه مي‌آييم اندك ـ اندك در مي‌يابيم كه به قول زيست شناسان، «حدود يك ميليون سال از پيدايش آدمي بر روي زمين مي‌گذرد.»(3)

 

 

تحليل جنگ عراق در پرتو انديشه‌هاي «آلوين تافلر» ، «فرانسيس فوكوياما» و «ساموئل هانتينگتون»

امريكاييان در بهار 1382 در جريان جنگي ديگر در خاورميانه حكومت صدام حسين را سرنگون كردند. اين جنگ برخلاف تصور اوليه و به رغم مخالفت‌هاي همپيمانان امريكا طي چند هفته به سرنگوني حكومت بعثي انجاميد . اكنون در جغرافياي سياست بين الملل چه رخ داده است كه جنگ‌ها با اين كيفيت و سرعت هدايت مي‌شوند؟

اگر از منظر كلي به آنچه از زمان جنگ‌هاي كويت، يوگسلاوي و افغانستان تاكنون روي داده بنگريم، يك نكته بيش از خود جنگ‌ها اهميت مي‌يابد و آن اينكه اين جنگ‌ها بخشي از «جريان بزرگ تغيير» در زمانه‌ي ماست واگر مجموعه‌ي عوامل فرهنگي، سياسي و اقتصادي را از نظر دور نداريم، شيوه‌ي اين جنگ‌ها، به ويژه جنگ سرنگوني صدام حسين، متاثر از يك فراگردِ بزرگ تاريخي است كه بشر از انقلاب كشاورزي تا انفجار اطلاعات تجربه كرده است . اين شيوه مبتني بر سيصد سال دستاوردهاي فناورانه‌ي انسان است و تفاوت بنياديني با اهداف توطئه‌‌آميز جنگ دارد.

 


انسان از نظرزبان شناسي براي يادگيري يك زبان نياز به يك انگيزه دارد.داشتن علاقه به تنهايي نمي تواند براي يادگيري كافي باشد.امروزه شما افراد بسياري را مي بينيد كه علاقه مندي خودشان رابراي يادگيري مكالمه زبان نشان ميدهند. آنهاهمواره اداي آدمهاي نيازمند به يادگيري زبان رادر مي آورند. براي ايشان داشتن يك كلا سور با تعدادي برگ ويك عدد خودكاربيك وثبت نام در يك آموزشگاه زبان ،بيشتر كاري براي پر كردن خلا محسوب مي شود تا يك ضرورت.پس عموما آنچه براي يك فرد اهميت پيدا مي كند داشتن انگيزه قوي براساس نياز قوي است . انسان نيازمند كنجكاوانه دنبال خواسته خود است ، اما زماني كه اين كاوش زمينه هاي صوري و تهي ازنياز بخود پيدا كند از ميزان علاقمندي نيز بطور قابل توجهي مي كاهد.پس در وهله اول دانستن اينكه تا چه حد ما نيازمند يادگيري زبان هستيم در فرايند يادگيري بسيار مفيد خواهد بود.

از آنجا كه آموزشگاهها نيز فاقدساختار و هدف مشخص آموزشي هستند و براي شروع، برنامه ريزي مشخص علمي و از قبل تهيه شده ندارند، تا تابلوي خود را بر سردرب خود مي زنند مرتكب جذب بي پايه و اساس زبان آموز و استاد مي شوند. يكي از اصلي ترين هرم آموزش زبان ، يعني غربال كردن و جدا كردن زبان آموزان از همديگرناديده گرفته شده و به تشخيص و قضاوت خود آنها محدود مي شود.

 


جهان هنر خود را برای بزرگداشت ۲۵۰ مين سالگرد تولد موتسارت آماده می کند.ولفگانگ آمادئوس موتسارت (۱۷۵۶-۱۷۹۱) را بيشتر دوستداران موسيقی بزرگترين آهنگساز تاريخ بشر می دانند. موتسارت ۳۶ سال بيشتر عمر نکرد، اما آثار او از نظر کمی و کيفی در سطحی حيرت انگيز است. از او بيش از ۶۰۰ قطعه درخشان باقی مانده که بيشتر آنها از شاهکارهای موسيقی کلاسيک هستند. موتسارت از زمره آن نوابغ بداقبال بود که قدر او بيشتر پس از مرگش شناخته شد.
اين واقعيت که او در عمری کوتاه توانست اين همه آثار برجسته بيافريند، زندگی او را به معجزه نزديک کرده است.
هنردوستان که از درک و توجيه عظمت هنر او ناتوان بودند، پيرامون او به خبرسازی و شايعه پردازی دست زدند. زندگی و کار او را با شاخ و برگهای زيادی آرايش دادند. طی زمان موتسارتی شکل گرفت که با چهره واقعی هنرمند ارتباط زيادی ندارد.

ما همیشه هستیم